خدا سوگند اگر سفارش ابو محمّد نبود كه به اندازهء حجامتى هم خون ريخته نشود ، بر خلاف ميل تو او را در اينجا دفن مىكردم » « 1 » .
[ 169 ] - 35 - علّت رحلت امام حسن مجتبى عليه السّلام - طبق اخبار وارده - اين بود كه معاويه ده هزار دينار و زمينهايى از درّههاى سور و روستاهاى كوفه را به جعده دختر محمّد بن أشعث - همسر حضرت عليه السّلام - بخشيد و زهرى ( نيز ) برايش فرستاد .
جعده زهر را در غذا ريخته چون آن را پيش روى او نهاد حضرت عليه السّلام فرمود : ما از آن خداييم و ما به سوى او برمىگرديم . خدا را بر ديدار محمّد صلّى اللّه عليه و آله سرور پيامبران و پدرم سرور اوصيا و مادرم سرور زنان عالميان و عمويم جعفر طيّار در بهشت و حمزه سرور شهيدان - صلوات خدا بر همهء آنان باد - سپاس مىگويم .
و برادرش ( امام ) حسين عليه السّلام نزد او آمده عرض كرد : « ( برادر ! ) حال شما چگونه است » ؟ « 2 » فرمود : من در آخرين روز دنيا و اولين روز آخرت هستم با اينكه از فراق تو و برادران خود ناراحتم . سپس فرمود : استغفار مىكنم ! با اينكه به ديدار رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و امير مؤمنان عليه السّلام و فاطمه عليها السّلام و جعفر و حمزه مشتاقم .
سپس به ( امام ) حسين عليه السّلام وصيّت كرده اسم اعظم و ميراثهاى پيامبران را كه امير مؤمنان عليه السّلام به او داده بود به او سپرد و فرمود : برادرم ! چون از دنيا رفتم غسل و حنوط و كفن مرا انجام داده مرا به حرم جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ببر و دفن كن . اگر نگذاشتند تو را به حق جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و پدرم امير مؤمنان عليه السّلام و مادرم فاطمه زهرا عليها السّلام سوگند مىدهم با كسى درگير نشو و جنازهام را فورى به بقيع برگردان تا كنار مادرم دفن كنى .
( پس از شهادت امام حسن عليه السّلام ) ( امام ) حسين عليه السّلام چون از تجهيز او فارغ شد و برد تا كنار رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دفن كند ، مروان بن حكم - كه تبعيدى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بود - سوار استرى شده نزد عايشه آمد و گفت : اى مادر مؤمنان ! حسين مىخواهد برادر خود حسن [ عليهما السّلام ] را
هامش
( 1 ) اللّه اللّه أن تفعلوا و تضيّعوا وصيّة أخي ، و اللّه لو لا أنّ أبا محمّد أوصى إليّ أن لا أهريق محجمة دم لدفنته هاهنا و لو رغم أنفك .
( 2 ) كيف تجد نفسك ؟