با امير مؤمنان عليه السّلام زيست . و نيز روايت شده كه : با مادر خود سرور زنان عالميان - كه صلوات خدا بر او باد - در يك قبر دفن شد .
[ 170 ] - 36 - در روايت ديگرى آمده است : آنان چون مانع شدند تا ( امام ) حسن عليه السّلام در حرم جدّ خود دفن شود ، ( امام ) حسين عليه السّلام فرمود : « به خدا سوگند اگر ( امام ) حسن عليه السّلام سفارشم نكرده بود تا خونها حفظ شوند و در تشييعش خون به اندازهء جاى حجامتى هم نريزد ، مىفهميديد چگونه شمشيرهاى خدا شما را مىگرفت شما پيمان ميان ما و خود را شكستيد و آنچه را براى خود بر شما شرط بسته بوديم زير پا گذاشتيد » « 1 » .
[ 171 ] - 37 - يعقوبى در تاريخ خود آورده است : چون مروان و همراهانش نگذاشتند ( امام ) حسن عليه السّلام ( نزد جدش ) دفن شود ، گروهى از مردم نزد حسين بن على عليه السّلام گرد آمده عرض كردند : آل مروان را به ما بسپار به خدا سوگند آنان نزد ما ارزش يك بار رؤيايى را هم ندارند .
فرمود : « برادرم سفارشم فرمود تا در تشييع او خونى نريزد » . « 2 »
[ 172 ] - 38 - جويرية بن اسماء گويد : چون حسن بن على عليه السّلام از دنيا رفت و جنازهاش را ( براى تشييع ) بيرون آوردند ، مروان تابوت او را بدوش كشيد . ( امام ) حسين عليه السّلام به او فرمود : آيا تابوتش را بر مىدارى ؟ ! به خدا سوگند ناراحتى را جرعه جرعه به او مىنوشاندى .
مروان گفت : من آن رفتار را با كسى داشتم كه حلم او با كوهها برابرى مىكرد .
[ 173 ] - 39 - چون ( امام ) حسن عليه السّلام را در بقيع نزد قبر مادر بزرگش فاطمه بنت اسد دفن كردند ، ( امام ) حسين عليه السّلام بر قبرش ايستاد و فرمود : « ابا محمّد ! خدا تو را رحمت كناد كه تو از دور ( نيز ) حق را در جاهاى احتمالىاش مىديدى و هنگام مجاب كردن ( اصحاب ) باطل در موارد تقيّه ، با انديشهء نيك خود خدا را مقدّم مىداشتى ، و با چشمى كه دنيا را ناچيز مىديد قسمتهاى عمده و مهم آن را از پردهء ابهام آشكار مىساختى و دست پاك اطراف و پاكيزه
هامش
( 1 ) و اللّه لو لا عهد الحسن اليّ بحقن الدّماء و ان لا اهريق في أمره محجمة دم ، لعلمتم كيف تأخذ سيوف اللّه منكم مأخذها و قد نقضتم العهد بيننا و بينكم ، و أبطلتم ما اشترطنا عليكم لانفسنا .
( 2 ) انّ اخي اوصاني ان لا اريق فيه محجمة دم .