خود برده ، سپس بيرون آورد و در بقيع دفن كرد .
[ 167 ] - 33 - محمّد بن ضحّاك حزا مىگويد : چون به مروان بن حكم خبر رسيد كه بنى هاشم جمع شدهاند تا حسن بن على عليه السّلام را كنار پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دفن كنند ، نزد سعيد بن عاص - كه فرماندار مدينه بود - آمده خبر داد و پرسيد : تو با آنان چه مىكنى ؟
گفت : كارى با آنان ندارم و مانعشان نمىشوم .
گفت : مرا با آنان بگذار .
گفت : باشد .
مروان همهء حاضران از بنى اميّه و دار و دسته و نوكرانشان را گرد آورد تا مانع شوند .
خبر به ( امام ) حسين عليه السّلام رسيد . او و همراهان با سلاح آمدند تا ( امام ) حسن عليه السّلام را در خانهء پيامبر دفن كنند . مروان در ميان ياران خود پيش آمده مىگفت : چه بسا جنگى كه بهتر از راحتى است . آيا عثمان در بقيع دفن شود و حسن عليه السّلام در خانهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ؟ ! به خدا سوگند هرگز نمىشود . من شمشير مىكشم ! ! چون بر ( امام ) حسن عليه السّلام نماز گزاردند عبد اللّه بن جعفر ترسيد كه كشتار سخت و گستردهاى رخ دهد از اين رو جلو تابوت را گرفته به سوى بقيع راه افتاد .
( امام ) حسين عليه السّلام فرمود : چه مىكنى ؟ ! عرض كرد : تو را به حق خود سوگند مىدهم ، سخنى مگو .
جنازه را برد و در بقيع دفن كرد و مروان و دار و دستهاش برگشتند .
خبر اين ماجرا به معاويه رسيد گفت : اين عادلانه نيست كه بنى هاشم گمان دارند بايد حسن عليه السّلام را با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دفن كنند و حال آنكه نگذاشتند عثمان جز در دورترين نقطهء بقيع دفن شود .
اگر شناخت من دربارهء مروان راست باشد آنان به آنجا نخواهند رسيد و مىگفت : آفرين مروان ! تويى براى اين كار .
[ 168 ] - 34 - طبرى گويد : ( امام ) حسين عليه السّلام چون از تجهيز او فارغ شد و نماز بر او گزارد و جنازهء او را به سوى قبر جدّش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله حركت داد تا آنجا دفن كند ، خبر به مروان بن حكم -
موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 254
مساهمون: مجموعة مؤلفين
ص٢٥٤