تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
خواهرم ! گريه نكن تا ببينيم آيا خبر درست است ؟ نكند دشمنان ما را شماتت كنند ، پس بيرون آمده ديدند مردم شيون سر داده ، ندا مىكنند : وا اماما ! وا أمير المؤمنينا ! به خدا سوگند امام عابد مجاهدى كه به هيچ بتى سجده نكرد كشته شد ، او شبيه‌ترين مردم به پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله بود . چون حسن و حسين عليهما السّلام شيون ( فغان ) مردم را شنيدند ندا كردند : « وا أبتاه ! وا عليّاه ! اى كاش مرده بوديم ( و اين روز را نمىديديم ) » « 1 » . چون به مسجد جامع رسيدند داخل شده ديدند ابو جعدة بن هبيره همراه گروهى از مردم تلاش مىكنند امام عليه السّلام را در محراب بپادارند تا با مردم نماز گزارد ولى او توان ايستادن ندارد و از صف بازمىماند . ( امام ) حسن عليه السّلام پيش افتاده با مردم نماز را خواند و امير مؤمنان عليه السّلام نشسته و با اشاره نماز گزارد در حالى كه خون را از چهره و محاسن خود پاك مىكرد ( و از شدّت درد ) بىقرار بود .

سفارش على عليه السّلام

[ 114 ] - 49 - از موسى بن جعفر ، از امام صادق ، از امام باقر ، از امام سجّاد ، از امام حسين عليهم السّلام روايت شده كه فرمود : پدرم امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : فرزندم ! آيا رازى از رازهاى خداى متعال را - كه كسى بر آن آگاه نشده و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آن را به من آموخته است - به تو نياموزم ؟ عرض كردم : « آرى پدر جان فدايت شوم » « 2 » . فرمود : در روز يك شنبه جنگ أحد جبرئيل بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نازل شد ، آن روز ، روز سهمگين و بسيار گرمى بود و بر تن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله زرهى بود كه او از شدّت گرماى آن روز و داغى زره توان حمل آن را نداشت . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : سرم را به آسمان بلند كرده خداى متعال را خواندم ، ديدم درهاى
هامش
( 1 ) وا أبتاه ! وا عليّاه ! ليت الموت أعدمنا الحياة . ( 2 ) قلت : بلى يا أباه جعلت فداك .