تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
فرمود ، سپس بر فرزند خود حسين عليه السّلام رو كرده پرسيد : اى ابا عبد اللّه ! از اين ماه - ماه مباركى كه در آن بودند - چند روز مانده است ؟ حسين عليه السّلام گفت : « اى امير مؤمنان عليه السّلام ! هفده روز » « 1 » . حضرت عليه السّلام بر محاسن خود كه در آن روز سفيد شده بود دست نهاد و فرمود : به خدا سوگند - آنگاه كه شقىترينشان برانگيخته شود - اين را با خون ( سرم ) رنگين مىكند . سپس اين شعر را سرود : من زندگى او را مىخواهم و او كشته شدن مرا ، ( بنابراين ) اى دوست صميمى من ! چه كسى از شرّ ( ابن ملجم ) مرادى ياورم باشد ؟ !

شهادت على عليه السّلام

چون شب نوزدهم ماه مبارك رمضان سال چهلم هجرى فرا رسيد ، امير مؤمنان عليه السّلام در صبح آن به مسجد آمد و بدبخت‌ترين پيشينيان و پسينيان بنى آدم ، او را در محراب ضربت زد . [ 113 ] - 48 - علّامه مجلسى گويد : ناگاه زمين لرزيد و درياها و آسمانها به موج و اضطراب افتاد ، درهاى مسجد جامع به هم خورد و فرشتگان آسمان فرياد بر آوردند و باد تند سياه تاريكى وزيد ، ميان آسمان و زمين با صدايى كه هر بيدارى مىشنيد ندا داد : « به خدا سوگند أركان هدايت فرو ريخت ، به خدا سوگند ستاره‌هاى آسمان و پرچمهاى تقوا فرو افتاد ، به خدا سوگند دستگيرهء استوار هدايت گسيخت ، پسر عمّ محمّد مصطفى كشته شد ، آن وصى برگزيده على مرتضى كشته شد ، به خدا سوگند سرور أوصيا كشته شد ، بدبخت‌ترين بنى آدم او را كشت » . چون امّ كلثوم ، نداى جبرئيل را شنيد ، سيلى به صورت و گونهء خود نواخت و گريبان دريد و فرياد زد : وا أبتاه ! وا علياه ! وا محمّداه ! وا سيداه ! سپس به حسن و حسين عليهما السّلام رو آورده آنان را بيدار كرد و گفت : پدرتان كشته شد . آنان گريان برخاستند حسن عليه السّلام گفت ، :
هامش
( 1 ) سبع عشرة يا أمير المؤمنين .