تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
نزد عبد اللّه بن عبّاس در خانه‌اش بوديم . او با ما سخن مىگفت : يكى از سخنان او چنين بود : برادرانم ! روزى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رحلت فرمود هنوز ( تجهيز و ) دفن نشده بود كه مردم پيمان خود را شكسته مرتد شدند و بر مخالفت ( با وصاياى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ) هماهنگ گشتند اين در حالى بود كه على عليه السّلام سرگرم تجهيز رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بود تا اين كه از غسل و كفن و حنوط و دفن او فارغ شد ، سپس به گردآورى قرآن رو آورده طبق وصيّتى كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله داشت از آنان رو برتافت و نظر او حكومت و فرمانروايى نبود زيرا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از آيندهء امّت به او خبر داده بود . پس هنگامى كه مردم به آن فتنه‌هايى كه از آن دو نفر سر زد مبتلا شدند ، كسى جز على عليه السّلام و بنى هاشم و ابو ذر و مقداد و سلمان و چند نفر ديگر باقى نماند . عمر به ابو بكر گفت : فلانى ، مردم همگى با شما بيعت كردند ، جز اين مرد و خاندانش و چند نفر ديگر ، سراغ او بفرست ( تا بيايد و بيعت كند ) . ابو بكر پسر عموى عمر را كه ( قنفذ نام داشت به سوى على عليه السّلام فرستاد ) . . . تا اينكه مىگويد : پس على عليه السّلام را در حالى كه گريبانش را گرفته مىكشيدند نزد ابو بكر آوردند . . . عمر به ابو بكر كه بر منبر بود گفت : چه بر منبر نشسته‌اى ، كه اين نشستهء محارب بر نمىخيزد تا با تو بيعت كند ؟ ! مگر اينكه فرمان دهى تا گردنش را بزنيم ! ! حسن و حسين عليهما السّلام كه ( در سنين كودكى بودند و ) نزد على عليه السّلام ايستاده بودند چون سخن عمر را شنيدند گريستند و صداى « يا جدّاه » يا رسول اللّه » « 1 » آنان بلند شد . على عليه السّلام آنان را به سينه چسبانيد و فرمود : گريه نكنيد ، اينان نمىتوانند پدر شما را بكشند اينان رسواتر و كوچك‌تر از انجام اين كارند . امّ ايمن دايهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و امّ سلمه ( كه حضور داشتند برآشفتند و ) رو به عمر گفتند : اى بندهء آزاد شده ! چه زود حسد خود بر آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله را آشكار كردى ! ! عمر ( خشمگين شده ) دستور داد تا از مسجد بيرون روند و گفت : ما را با زنان چه كار ؟ سپس گفت : على ! برخيز و بيعت كن ، على عليه السّلام فرمود : اگر نكنم ( چه خواهى كرد ) ؟
هامش
( 1 ) يا جدّاه ، يا رسول اللّه :