پيروان و خرسندان از حاكميّت ايشان است تا روز قيامت .
و شيخ طوسى با سند خود ، از على بن اسباط نقل كرده كه گفت :
چون حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام بر مهدى عبّاسى وارد شد ديد مظالم ( و حقوق ديگران ) را ( به صاحبانش ) برمىگرداند . فرمود : امير ! چرا مظلمه ( و حقوق ) ما را بر نمىگردانى ؟ ! عرض كرد : اى ابا الحسن ! مظلمهء شما كدام است ؟
فرمود : خداى عز و جل آنگاه كه فدك و حومهء آن را براى پيامبرش فتح كرد - در حالى كه اسب و شترى بر آن نتاخته بودند - اين آيه شريفه را نازل فرمود : ( و حقّ خويشان خود را بپرداز ) « 1 » . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نمىدانست كه ( منظور از ) خويشان چه كسانىاند .
به جبرئيل مراجعه كرد او نيز از خداى سبحان پرسيد ، پس وحى آمد كه فدك را به فاطمه عليها السّلام بسپار . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله او را طلبيده به او فرمود : فاطمه جان ! خداى متعال فرمانم داده تا فدك را به تو بسپارم . عرض كرد : اى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ! از خدا و از تو آن را مىپذيرم از آن پس تا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله زنده بود گماشتگان فاطمه عليها السّلام در آن زمين بودند . پس چون ابو بكر حاكم شد . آنان را بيرون كرد . فاطمه عليها السّلام سراغ ابو بكر آمد خواست تا فدك را برگرداند . او گفت :
سياه يا سرخ پوستى را بياور تا شهادت دهند كه فدك از آن توست . فاطمه عليها السّلام امير مؤمنان عليه السّلام و حسن عليه السّلام و حسين عليه السّلام و امّ ايمن را آورده شهادت دادند كه فدك از آن فاطمه است « 2 » .
پس نوشت تا آن را به فاطمه عليها السّلام برگردانند . فاطمه عليها السّلام همراه با نامه بيرون آمد ، عمر در بين راه او [ عمر ] را ديد پرسيد : اى دختر محمّد ! اين چيست كه همراه دارى ؟ فرمود :
نامهاى است كه ابو بكر برايم نوشته است . گفت : آن را ببينم . فاطمه عليها السّلام نداد . عمر آن را از دستش كشيد . چون از مضمونش آگاه شد آب دهان بر آن افكنده آن را زدود و پاره كرد و گفت : اين ( پاره كردن ) براى اين است كه پدرت اسب و شترى بر آن نتاخته است .
هامش
( 1 ) سورهء اسراء ، آيهء 29 .
( 2 ) فشهدوا لها بذلك .