اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ فَقالوا انّا سَمِعْنا قُرْ اناً عَجَباً . . . اين نكتهء خيلى جالب توجهى است يعنى منشأ يك تفكر در انسان مىشود . مىفرمايد : اى پيغمبر ! به مردم بگو اينجور به من وحى شده است كه چنين جريانى پيش آمده ، يعنى پيغمبر از طريق وحى اين جريان را بازگو مىكند نه از طريق مستقيم ؛ نمىگويد گروهى از جن پيش من آمدند ، اينچنين گفتند و من چنين گفتم ؛ مىگويد به من وحى شده كه چنين جريانى رخ داده است ؛ گروه اندكى از آنها آمدهاند و استماع قرآن كردهاند و بعد رفتهاند در ميان خود چنين سخنانى گفتهاند ؛ يعنى از نظر پيغمبر وقتى كه جريان واقع شده است به صورت مباشر نبوده است ، كه پيغمبر از طريق وحى از جريان آگاه مىشود . در يك جاى ديگر قرآن هم كه يا اشاره به همين جريان است يا به جريانى مشابه آن ، عيناً همينطور ذكر شده است . قبلًا در سورهء احقاف خوانديم :
وَ اذْ صَرَفْنا الَيْكَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ يَسْتَمِعونَ الْقُرْ انَ فَلَمّا حَضَروهُ قالوا انْصِتوا فَلَمّا قُضِىَ وَلَّوْا الى قَوْمِهِمْ مُنْذِرينَ . قالوا يا قَوْمَنا انّا سَمِعْنا كِتاباً انْزِلَ مِنْ بَعْدِ موسى مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ يَهْدى الَى الْحَقِّ وَ الى طَريقٍ مُسْتَقيمٍ . يا قَوْمَنا اجيبوا داعِىَ اللَّهِ وَ امِنوا بِهِ يَغْفِرْ لَكُمْ مِنْ ذُنوبِكُمْ وَ يُجِرْكُمْ مِنْ عَذابٍ اليمٍ « 1 » .
در آنجا هم قضيه به همين شكل بازگو شده است ، چرا ؟ چون قضيه به شكل ديگرى نبوده است و قهراً به شكل ديگرى بازگو نشده است .
حال وقتى كه بناست اين گروهِ مخلوق هم مانند گروه انسانها مكلّف و موظّف باشند و تكليف و مسؤوليت داشته باشند و شريعت براى آنها هم باشد چرا اين برخورد يك برخورد مستقيم نبوده است كه بيايند در حضور پيغمبر ، او هم آنها را شهود كند و مستقيم با آنها مشافهه و مكالمه نمايد ؟ چرا قضيه به شكلى بوده كه گويى در غياب پيغمبر صورت گرفته است كه بعد پيغمبر مىگويد به من وحى شد كه چنين جريانى رخ داد ؟
من حدس مىزنم اين امر براى آن است كه جن يك موجود منحطتر از انسان
هامش
( 1 ) . احقاف / 29 - 31 .