آسمان هفتم و باقى ستارهها همه به آسمان هشتم تعلق داشتند ، چون قائل به نُه آسمان و نُه فلك بودند .
نُه كرسى فلك نهد انديشه زير پاى * تا بوسه بر ركاب قزل ارسلان زند
در هيئت جديد تا حدودى كه ستاره وجود دارد آسمان يعنى جسمى غير از ستارهها وجود ندارد . فضايى است و يك عده ستارگان ، ماهها و خورشيدها . تا كهكشان هم كه برويم بلكه تا صدها كهكشان آن طرفتر جز ستاره چيزى وجود ندارد .
حرف قرآن اين است كه تمام ستارهها مانند چراغ - پيغمبر اكرم هم فرمود مثل چراغى كه آويخته باشد - در زير نزديكترين آسمانها قرار دارد . پس آن نزديكترين آسمانهايى كه قرآن مىگويد ، از دورترين ستارهها دور تر است . حال آن آسمانها چه وضعى دارند ، به آنجا كه مىرسد ماده چه شكلى پيدا مىكند ، قديميها مىگفتند مادهء پنجم در آنجا وجود دارد . چهار عنصر قائل بودند ، آن را يك مادهء پنجم جدا حساب مىكردند و بالاخره مقصودشان اين بود كه يك عنصر جداگانهاى است ، حال هرچه مىخواهد باشد .
اين موجودى كه نامش جن است و به واسطهء همان عنصر خاص خودش در « لحظه » مىتواند عالم مادى را طى كند ، با اينكه از نظر انديشه و روح پايينتر از انسان است ، از نظر جسم از انسان خيلى قويتر و نيرومندتر است . از قرآن استنباط مىشود كه اينها خود را تا نزديكترين آسمانها هم مىرسانند و آن آسمانها مقر ملائكه است ، به اين معنا كه ملكوتِ آن آسمانها مقر ملائكه است . اينها گاهى چون مىتوانند خودشان را تا آن افق نزديك كنند مىتوانند از يك سلسله خبرها آگاه بشوند . بعد از قضيهء بعثت حضرت رسول ، اينها ديدند يك دگرگونى در آن آسمانها پيدا شده ، يعنى نمىگذارند نزديك بشوند و اگر بخواهند نزديك بشوند اينها را با شهاب مىرانند . البته گفتهاند كلمهء شهاب كنايه است ، يعنى با يك نيرويى اينها را مىرانند . اينها گفتند ما ديديم كه وضع در آنجا براى ما دگرگون شده ، ديگر ما را به آن نزديكيها راه نمىدهند ولى با خود فكر مىكرديم آيا شرى براى مردم زمين اراده شده است يا خيرى ؟ نمىدانستيم كه منشأ اين جريان شرى است يا خيرى ؟ حالا فهميديم كه يك خير سبب اين كار بوده است وَ انّا لَمَسْنَا السَّماءَ ما آسمان را لمس كرديم ، يافتيم او را كه پر شده است از نگهبانان و از شهابها ، يعنى براى ما ديگر