است يعنى از نظر كمالاتِ مرتبهء تكاملى در يك حد پايينتر و منحطتر از انسان است و انسان از او خيلى برتر و بالاتر است . نه تنها با ملك قابل مقايسه نيست از آن نظر كه كار ملك نوعى كار است و كار اينها نوع ديگر و آنها در مرتبه و مقامى هستند كه اصلًا به جن ارتباط پيدا نمىكند ، بلكه يك مخلوقى است از نظر درجهء تكاملى بين حيوان و انسان .
بدى ارتباط انسان با جن
نكتهاى كه مىخواهم عرض كنم اين است : به طور مسلّم عدهاى از انسانها - و البته انسانهاى معدودى - هستند كه مىتوانند ارتباط با جن پيدا كنند . اين يك حقيقت است . البته نمىخواهم بگويم هر كسى كه چنين ادعايى مىكند حرفش درست است .
به ندرت انسانهايى پيدا مىشوند كه مىتوانند ارتباط با جن پيدا كنند . ولى كسانى كه به جنبههاى معنوى انسان مىانديشند اين كار را كار غلط و بدى مىدانند و معتقدند كه روح انسان را خراب و فاسد مىكند ؛ نه تنها براى انسان كمالى شمرده نمىشود ، بدتر انسان را خراب مىكند . اينجور ادعا مىكنند كه معاشرت با جن در روح انسان آن اثرى را مىگذارد كه معاشرت با انسانهاى پست منحطِ كوتاهفكرِ گرفتار به يك نوع آلودگيها . چگونه اگر انسان با آنها معاشرت داشته باشد روحش را پست و منحط مىكند ؟
از همين آيات مىتوانيم يك نوع دستورالعملى بگيريم كه در عين اينكه چنين مخلوقى در عالم وجود دارد و بهترين دليلش همان است كه قرآن از وجود اين مخلوق خبر داده است ، انسانها هيچ وقت دنبال اين كار نروند كه با اين مخلوق ارتباطى برقرار كنند . حتى وقتى كه آنها آمدند از قرآن آگاه شدند ، بدون ارتباط مستقيم با شخص پيغمبر بوده و شخص پيغمبر با اينها ارتباط مستقيم نگرفت يعنى خدا نخواست كه پيغمبر ارتباط مستقيم با آنها بگيرد و بيايند حرفى بزنند . نه اينكه بخواهم بگويم امرِ نشدنى است ، ولى خداوند نخواسته به اين شكل باشد . آنها آمدهاند ، از موضوع هم آگاه شدهاند ، بدون آنكه ارتباط مستقيمى با پيغمبر بگيرند رفتهاند در ميان جمع خودشان قضايا را در ميان گذاشتهاند . و لذا قرآن مىگويد :
قُلْ . . . به آنها بگو به من وحى شده كه چنين جريانى رخ داده است ؛ نه اينكه بگويد آنها آمدند پيش من ، من چنين گفتم و آنها چنين گفتند ؛ بلكه آنها آمدهاند و رفتهاند ،