بگيرند و اين تعليمات جديد فكر اينها را دگرگون كند ، وقتى كه به مركز اصلى برگردند آن افكار گذشتهء خودشان را يك يك انكار كنند .
وَ انّا ظَنَنّا انْ لَنْ تَقولَ الْانْسُ وَ الْجِنُّ عَلَى اللَّهِ كَذِباً . حرف عجيبى است ! مىگويد ما قبلًا چه موجودهاى سادهلوحى بوديم ! خيال مىكرديم هرچه كه در ميان جن و انس وجود دارد - يعنى هر فكر و عقيدهاى كه وجود دارد و هر حرفى كه گفته مىشود - راست است . اگر مىگويند خدا چنين گفته است خدا چنين كرده است ، باور نمىكرديم كه بتواند اينها دروغ باشد . تازه فهميديم كه چقدر حرفهاى دروغ دربارهء خداوند در ميان انس و جن رايج بوده ؛ يعنى از اين تعليمات جديد ، تازه يك حالت انكار نسبت به معتقَدات قوم خودشان و معتقدات انس پيدا شد كه عجب ! معلوم شد چه دروغگوهايى تا حالا در ميان جن و انس وجود داشته است . وَ انّا ظَنَنّا انْ لَنْ تَقولَ الْانْسُ وَ الْجِنُّ عَلَى اللَّهِ كَذِباً ما گمان مىكرديم كه انس و جن به خدا ديگر دروغ نمىبندند ، هرچه مىگويند از آنِ خداست ، خدا چنين خواسته ، خدا چنين كرده ؛ باور مىكرديم كه راست است ؛ فهميديم چقدر دروغ وجود داشته است !
كهانت و ارتباط با جن
وَ ا نَّهُ كانَ رِجالٌ مِنَ الْانْسِ يَعوذونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزادوهُمْ رَهَقاً . اشاره مىكنند به كهانت و ارتباط با جن برقرار كردن و از جن مدد گرفتن انسانها : حالا فهميديم كه گروهى از مردان انسانها به مردانى از جن پناه مىبرند و آنها را بيشتر بدبخت و تيره و گناهكار مىكنند ( عمل كهانت و جنگيرى و رابطه با جن برقرار كردن ) در عرب هم معمول بوده كه مىگفتند ما پناه مىبريم به رئيسِ جن ، و از اين حرفها . جن چيست كه انسان بخواهد به او پناه ببرد ؟ اصلًا ما كى هستيم ، مردان ما كى هستند كه انسانها بيايند به آنها پناه ببرند ؟ ! يعنى كسى كه بايد به او پناه برد فقط خداست ؛ به خدا بايد پناه برد از جن ، از انس ، از هر گزندى و از همه چيز ؛ در پناه آنها زندگى كردن يعنى چه ؟ !
« فَزادوهُمْ رَهَقاً » دو معنى مختلف دارد در آنِ واحد كه هر دو درست است . يكى اينكه اين پناهگيرندگان انسى كه مىخواهند خود را در پناه آن مردان جن قرار بدهند آنها را بيشتر بدبخت مىكنند ، آن جنها را گناهكارتر مىكنند . عكسش هم درست است : وقتى كه اينها خودشان را در پناه آنها قرار مىدهند اين جنها آن انسها را بيشتر