پنج نوع موجودات ديگر پيدا مىكرديم مثل اين پنج نوعى كه تا حالا پيدا كردهايم ؟
اينكه كسى بگويد چون من فلان چيز را به چشم خودم نمىبينم وجود ندارد ، جز حماقت چيزى نيست . تازه مَلَك و همچنين جن ممكن است هركدام انواع زيادى داشته باشند . شايد هزار نوع جن وجود داشته باشد ، يعنى هزار نوع موجودهايى كه ما آنها را فقط به نام جن و پوشيده مىشناسيم . شايد آنها خودشان هزار نوع « پوشيده » باشند ؛ يعنى اگر ما يك حس داشته باشيم و يك نوع آنها را درك كنيم 999 نوع ديگرش را درك نكنيم چون 999 حس ديگر بايد داشته باشيم تا آنها را درك كنيم .
اينها را كه عرض كردم براى اين است كه به اين مطلب توجه داشته باشيم كه اين حرف لااقل در امروز ديگر نبايد مطرح باشد كه هر چيزى بايد جسم باشد و هر جسمى بايد ديدنى باشد ، پس هرچه ديدنى نيست جسم نيست و هرچه جسم نيست چيز نيست و وجود ندارد پس هرچه ديدنى نيست وجود ندارد ؛ جن كه ديدنى نيست پس وجود ندارد ! اولًا هرچيزى جسم نيست ؛ اجسام ، بخشى از عالم هستى را تشكيل مىدهند . تازه هر جسمى براى بشر ديدنى نيست . براى بشر جسمهاى سه بعدى ، آن هم در يك حد معينى ، ديدنى است ؛ جسم هم اگر از يك حد معين كوچكتر باشد بشر آن را نمىبيند . ميكروبها جسمند ولى بشر آنها را نمىبيند مگر با چشم مسلّح .
بنابراين ما نمىتوانيم بهانهاى ، نه تنها براى انكار بلكه براى شبهه نيز ، داشته باشيم . جنها موجوداتى هستند جاندار شبيه جاندارى انسان . نمىگويم جاناند مثل ملك . ملك را بايد گفت فقط جان است ، يعنى جاندار نيست ، جسم نيست كه جان داشته باشد ؛ ولى جن مانند انسان جاندار است ، جسم جاندار است .
سؤال : مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّاسِ چگونه تفسير مىشود ؟
استاد : مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّاسِ را دو جور تفسير كردهاند . قُلْ اعوذُ بِرَبِّ النّاسِ . مَلِكِ النّاسِ . الهِ النّاسِ . مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنّاسِ . الَّذى يُوَسْوِسُ فى صُدورِ النّاسِ . مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّاسِ « 1 » . از شر وسواسهاى خنّاس ( وسواسها يعنى وسوسهگرها ؛ خنّاس يعنى آن وسوسهگرى
هامش
( 1 ) . ناس / 1 - 6 .