تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 772

مساهمون:

ص٧٧٢
الْقُرْ انَ « 1 » . اينجا ما بايد بحثى راجع به جن تا آن حدود كه از قرآن مجيد استنباط مىشود بكنيم . در ذيل سورهء احقاف ، ما بحثى در اين باره كرديم ، اكنون آنچه آنجا گفته‌ايم با يك مقدار مطالب اضافه عرض مىكنيم .

كلمهء « جن »

كلمهء جن چه لغتى است ؟ خود لغتِ جن به معنى شىءِ مستور است ، يعنى شىء نامرئى و پوشيده شده و غيرقابل رؤيت . جنين را كه جنين مىگويند به اعتبار اين است كه در شكم پنهان است و ديده نمىشود و محسوس نيست . باغ را كه عرب « جنّت » مىگويد به اعتبار كثرت درختهاست به طورى كه اين درختها فضا را مىپوشاند ؛ از آن جهت كه درخت زياد است و فضا را مىپوشاند و فضايى كه در اينجا وجود دارد ديده نمىشود ، عرب به باغ جنّت مىگويد . به سپر كه در جنگها به كار برده مىشود « جُنّه » مىگويند ، چون وسيله‌اى است كه جنگجو خودش را در وراى آن مخفى مىكند ، آن را وسيله قرار مىدهد ، در جلو خودش قرار مىدهد و خود را در پشت آن مخفى مىكند ، يعنى وسيلهء مخفى شدن . قرآن موجوداتى را ذكر كرده است كه از انسان مخفى هستند و آنها را « جن » ناميده است ولى در عين حال اينچنين نيست كه هر موجود نامرئى و نامحسوسى از نظر قرآن جن ناميده بشود ، براى اينكه ملائكه هم نامرئى و نامحسوسند ولى در عين حال قرآن به آنها كلمهء « جن » را اطلاق نمىكند ، كلمهء « مَلَك » را اطلاق مىكند ؛ خصوصيتش را عرض مىكنم .

يك اشتباه

در ذيل تفسير سورهء احقاف عرض كرديم كه ما در اثر يك اشتباه - كه ريشهء آن افكارى است كه در ايران قبل از اسلام وجود داشته است - معمولًا جن و ملك را در رديف يكديگر قرار مىدهيم ، كأ نّه دو تيپ نزديك به يكديگر هستند . در شعر محتشم هم هست : « جن و ملك بر آدميان نوحه مىكنند » يا در تعبيرات ديگر فارسى ، شعرها و غير آن ، مىگوييم ديو و ملك ، يعنى به جاى كلمهء « جن » كلمهء
هامش
( 1 ) . احقاف / 29 .