نابود مىشويد . عذابهاى اخروى مسألهء ديگرى است . تا پيغمبرى نيايد و اتمام حجت نكند و مردم مخالفت نكرده باشند عذاب اخروى نخواهد بود . وَ ما كُنّا مُعَذِّبينَ حَتّى نَبْعَثَ رَسولًا « 1 » . قرآن مىگويد كه امكان ندارد ما مردمى را عقاب كنيم بدون آنكه پيغمبرى فرستاده باشيم . پس وقتى كه نوح دارد به آنها مىگويد كه يك عذابى در كمين شما هست و با دستورهايى كه من مىدهم آن عذاب تأخير مىافتد ، معلوم است كه عذاب دنيوى است كه عكسالعمل قهرى اعمال است نه عذاب اخروى ، چون هنوز پيغمبرى در ميان آنها مبعوث نشده بوده ، براى اولين بار نوح در ميان آنها مبعوث مىشود .
ويژگيهاى يك مبلّغ دين
نكتهء ديگر اين است : بعد نوح كه از اكثريت مردم خودش مأيوس مىشود ، با خداى خود راز و نياز مىكند : خدايا من چنين كردم چنين گفتم . قرآن همان راز و نيازهاى نوح با خدا دربارهء قومش را بازگو مىكند . اين براى آن است كه نكاتى كه در گفتهء نوح بوده است نكات آموزندهاى است و از اين جهت قرآن تكرار مىكند كه براى ما هم درس باشد . انسان با خداى خودش همه جور حرف مىزند و همه چيز را بايد در ميان بگذارد ؛ ولى اينكه قرآن براى همهء مردم نقل مىكند براى آن نكاتش است .
اولًا نوح به عنوان يك مبلّغ دين نشان مىدهد كه چگونه آدمى بوده و در واقع يك مبلّغ دين چگونه بايد باشد . مىگويد خدايا من شب و روز مردم را خواندم و از پا نايستادم . اين « شب و روز ، پىدرپى » آن پيگيرى يك نفر داعى الى اللَّه و دعوتكنندهء به دين را نشان مىدهد . اين تأييدى است كه قرآن دارد مىكند ؛ يعنى ببينيد ! نوح اينچنين بوده است . لجاج آن مردم در حدى بوده است كه انگشتها را در گوششان مىكردند كه نشنوند ، رداهايشان را به سرشان مىكشيدند كه چشمشان هم به قيافهء نوح نيفتد . با همهء اينها مىگويد : خدايا ! من انواع رنگها و شكلها را در تبليغ به كار بردم . گاهى علنى ، بلند ، به صورت سخنرانى ، بالاى مثلًا تپهها مىرفتم داد مىكشيدم و براى عموم مردم اعلام مىكردم : دَعَوْتُهُمْ جِهاراً . اين يك نوع تبليغ است كه اثر مخصوص به خود دارد . ولى يك وقت هم هست كه افرادى را به طور
هامش
( 1 ) . اسراء / 15 .