دورهء كودكى و دورهء بلوغ بشريت
مىدانيم كه نوح از قديمترين پيغمبران است يعنى از نظر زمانى تقدم دارد . غير از آدم - كه خود آدم هم پيغمبر است - و شايد ادريس ، بر همهء پيغمبران ديگر زماناً تقدم دارد . و ظاهراً اولين پيغمبرى است كه داراى شريعت و قانون است ، يعنى قبل از نوح ، پيغمبر صاحب شريعت ( يعنى قانون ) نداشتهايم ، براى اينكه دورههايى بوده است كه تقريباً به اصطلاح امروز دورههاى توحش بشريت بوده است و هنوز بشر به اين مرحله كه صلاحيت قانونگذارى در ميان آنها باشد نرسيده بوده و پيغمبرانى كه مىآمدند در حدود همان دعوت به مسألهء توحيد و تذكرِ به امر معاد و يادآورى يك سلسله مسائل اخلاقى [ سخن مىگفتند ، ] بيش از اين مسألهاى را مطرح نمىكردند .
از نظر آنچه كه از قرآن استنباط مىشود دورهء ماقبل نوح دورهء كودكى بشر است ؛ دورهء بلوغ بشريت مقارن با زمان نوح است . قرآن شرايع را از نوح شروع مىكند .
در جلسهء پيش دوازده آيه را خوانديم و ترجمه كرديم . بعد به نظرم رسيد كه چند نكته هست كه آن نكتهها را يا نگفتيم يا درست توضيح نداديم . يك نكته اين است : مىفرمايد نوح دعوت خودش را به اين صورت اعلام كرد : قالَ يا قَوْمِ انّى لَكُمْ نَذيرٌ مُبينٌ من يك اعلام خطر كنندهء آشكارى براى شما هستم . بعد مىگويد : انِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اتَّقوهُ وَ اطيعونِ . دعوت به خداپرستى و به تقوا و خود را دور نگه داشتن از آلودگيها مىكند . خودِ امر به تقوا ، وقتى به مردم مىگويد تقوا داشته باشيد ، يعنى مردمى هستيد بسيار آلوده و ناپاك ، بايد خودتان را از اين آلودگيها بر كنار كنيد . بعد مىگويد : وَ اطيعونِ اشاره به مقررات و دستورها و شرايع است كه من يك سلسله دستورها از ناحيهء خدا آوردهام ، اين دستورها را به كار بنديد . يَغْفِرْ لَكُمْ مِنْ ذُنوبِكُمْ خدا از گناهان گذشتهء شما در مىگذرد و شما را مىآمرزد . وَ يُؤَخِّرْكُمْ الى اجَلٍ مُسَمًّى خدا كار شما را تا يك مدت معين به تأخير مىاندازد . انَّ اجَلَ اللَّهِ اذا جاءَ لايُؤَخَّرُ . به اينها اعلام مىكند كه عذابى بر شما فرودآمدنى است و مىآيد ( گرچه كلمهء عذاب نيامده است ) ، اگر دستورهايى كه من مىگويم به كار بنديد خدا از عواقب گناهان شما درمىگذرد و كار شما را به تأخير مىاندازد .
مقصود از اين عذابها كه خدا به تأخير مىاندازد چيست ؟ آيا عذاب اخروى است يا عذاب دنيوى ؟ عذاب دنيوى همان عكسالعملهاى قطعى و ضرورى است كه وضع رفتار يك مردمى به وجود مىآورد ؛ خلاصه منقرض مىشويد ، نيست و