مىگفتند اگر راست مىگويى كه عذابى در قيامت هست ، به خدا بگو همين الآن اين عذاب را بفرستد . معجزهء تو اين باشد كه آن عذاب قيامت را زودتر به ما برسانى . و اين يكى از مراتب عناد ورزيدن بشر است . بيمارى عناد از بدترين بيماريهاى انسانهاست .
در يك آيهء ديگر كه در موارد ديگر هم به آن استناد كردهايم قرآن كريم از فردى از اين افراد - يا شايد چند فرد بودهاند - اينچنين نقل مىكند : وَ اذْ قالُوا اللَّهُمَّ انْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَامْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ « 1 » . مىفرمايد عدهاى دست به دعا برداشتند . ببينيد چگونه دعايى است ! گفتند خدايا اگر اين كتاب حق است و از ناحيهء توست سنگ از آسمان به سر ما بفرست كه ديگر ما زنده نباشيم . خيلى عجيب است ! به جاى اينكه بگويد خدايا اگر حق است پس حقانيتش را به ما بنمايان و به ما توفيق بده كه از آن پيروى كنيم ، [ مىگويد سنگ بر سر ما بفرست . بايد بگويد ] اگر حق است و از ناحيهء توست پس ما بايد پيروى كنيم [ چون ] از ناحيهء خداست ، و اگر حق نيست و از ناحيهء تو نيست ، ما را بصيرت بده تا به وسيلهء پيروى گمراه نشويم . مىگويد اگر حق است من ديگر طاقت و تاب ديدنش را ندارم ، زود ما را از بين ببر كه ديگر چشممان به آن نيفتد . اينها نوعى استعجال به عذاب است .
حتى در حديث است كه بعد از آنكه پيغمبر اكرم در غدير خم اميرالمؤمنين على عليه السلام را به خلافت تعيين كردند و فرمودند : مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ ، با توجه به يك مسألهاى كه در ميان عرب جاهليت شأن فوقالعادهاى داشت يعنى مسألهء پيرى و جوانى و بچگى و امثال اينها ، مردى به نام نعمان بن حارث فِهرى كه تقريباً از به طول قريش شمرده مىشود ، آمد خدمت حضرت رسول و گفت : تو به ما گفتى كه شهادت به لا إله الّا اللَّه بدهيد و غير خدا را نپرستيد ، قبول كرديم ؛ تو گفتى كه به رسالت تو شهادت بدهيم قبول كرديم ؛ گفتى نماز بخوانيد ، زكات بدهيد ، روزه بگيريد ، قبول كرديم ؛ حالا آمدهاى مىگويى همانطور كه اطاعت من بر شما واجب است اطاعت اين غلام ( اين جوانك ) هم واجب است ؛ من مىخواهم از تو بپرسم اين را از پيش خود مىگويى يا وحى الهى است ؟ فرمود به آن خدايى كه جز او خدايى نيست اين به وحى الهى است و به دستور خداست ، من از ناحيهء خود يك
هامش
( 1 ) . انفال / 32 .