يكى از غرورها اين است - قبلًا اشاره كرديم - كه روآوردن نعمتها به خود را دليل يك نوع شايستگى معنوى و يك شايستگى ذاتى مىشمارند كه اگر شما مىبينيد ما اينها را داريم ، لياقتش را داريم كه داريم ، آدمى كه لياقت نعمت خدا را در دنيا دارد ، همان هم لياقت نعمت خدا را در آخرت دارد ، و آن كه در اين دنيا لياقت نعمت خدا را نداشته است در آخرت هم نخواهد داشت . آنگاه مىگفتند ما نمىدانيم دنياى ديگرى هست يا نه اى مسلمانها ! ولى يقين بدانيد اگر دنياى ديگرى هم باشد باز وضع ما از شما بهتر است ، چون همين دنيا اين امر را نشان مىدهد .
تحليل قرآن
قرآن اين مسأله را تحليل مىكند : « افَنَجْعَلُ الْمُسْلِمينَ كَالْمُجْرِمينَ » چه مىگويند اينها ؟ روى چه منطق و حسابى اين سخن را مىگويند ؟ آيا كوچكترين منطقى در كار است ؟ آيا عقل چنين حكم مىكند ؟ پس عقلتان كجا رفت ؟ آيا در شرعى و در نقلى و در يك كتاب آسمانى چنين مطلبى آمده است ( امْ لَكُمْ كِتابٌ فيهِ تَدْرُسونَ ) ؟ آيا به طور خصوصى از خداوند براى خودشان پيمانى گرفتهاند و يك استثنايى در كار است ؟ يا نه ، اعتمادشان به اين شركاست ؟ براى خدا شريكها قائل شدند و براى آن شريكها يك قدرتى قائلاند و آنها هستند كه حسابها را به نفع اينها بهم مىريزند ؟ يا مطلب چيز ديگرى است و آن اين است كه اين حرف را بهانه كردهاند ، يعنى از نظر خودشان هم اين يك فكر جدى نيست ، تظاهر به اين حرف مىكنند براى اينكه از آن باج و خراجى كه بايد بپردازند معاف شوند ؛ يعنى مسأله حتى اين نيست كه واقعاً به اينها غرور دست داده باشد و فكرى برايشان پيدا شده باشد ؛ فقط يك حرفى است كه به زبان مىآورند براى اينكه خودشان را از يك باج و خراجى كه بايد بپردازند معاف كنند ، كه اين هم نيست ، زيرا مگر ما اجر و مزدى خواستهايم ؟ مگر يك تاوانى در اينجا خواستهايم كه چون بر دوششان سنگينى مىكند يك چنين حرفى را به زبان مىآورند ؟ « امْ تَسْئَلُهُمْ اجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلونَ » آيا اين حرف را مىگويند تا بهانهاى در دست بگيرند براى آنكه خودشان را از يك غرامت سنگين رها كنند ، كه تو اجر و مزدى براى رسالت مىخواهى ، غرامتى از آنها مىخواهى ؟
هيچكدام از اينها نيست . ( البته اينهايى كه قرآن مىگويد ، به صورت انكار مىگويد و استفهامهاى انكارى است ؛ يعنى هيچكدام از اينها كه وجود ندارد . استفهام انكارى