بود ، به اين معنا كه امر الهى را دربارهء اين نعمتهاى الهى به خوبى اجرا مىكرد ، از كسانى بود كه براى فقرا و مستمندان در مال خودش حقى قائل بود . بعد كه نوبت به پسران مىرسد تصميم مىگيرند كه روش پدر را كه به صورت يك عادت درآمده بود - يعنى چنين شناخته شده بود كه در موقع چيدن آن باغ ، فقرا و مساكين مىدانستند كه بايد به آنجا بيايند و سهم خودشان را ببرند - عوض كنند . اينها براى اينكه كسى باخبر نشود قرار مىگذارند كه بدون اطلاع و مخفيانه ( نيت خودشان را مخفى مىكنند ) شبانه هنوز فقرا و مساكين خبردار نشدهاند برويم باغ را بچينيم ، تا آخر قضيه .
اين هم داستانى بود كه به عنوان مَثل براى كفار قريش ذكر كرد كه داستان شما داستان آنهاست و عاقبت شما هم عاقبت آنها .
مستى نعمت
ضمناً بار ديگر به يك جملهء غرورآميز [ اشاره مىكند ] كه افرادى كه دچار غرور نعمت مىشوند و به تعبير اميرالمؤمنين در نهجالبلاغه [ دچار مستى نعمت مىشوند چنين سخنى مىگويند . على عليه السلام ] مىفرمايد : « فَاتَّقوا سَكَراتِ النِّعْمَةِ وَ احْذَروا بَوائِقَ النِّقْمَةِ » « 1 » از مستيهاى نعمت بترسيد . تنها شراب نيست كه مستكننده است ، خيلى چيزهاى ديگر هم مستكننده است ، با اين تفاوت كه مستكنندگى شراب جنبهء جسمانى دارد يعنى تأثيرى روى بدن و اعصاب مىگذارد و لهذا در همهء افراد يكسان اثر مىگذارد ولى يك چيزهاى ديگرى است كه روى جسم اثر نمىگذارد ، مستقيم روى روح انسان اثر مىگذارد و قهراً بستگى به روحها پيدا مىكند ؛ روحهاى ضعيف بسا هست با ذرهاى از اين امور از خود بىخود مىشوند ، گويى عقل از سر اينها مىپرد ، چرا ؟ براى اينكه من دارم ، من ماهى اينقدر درآمد دارم ، من فلان چيز را دارم . همين دارمها مستى و سكر مىآورد . اين است كه حضرت مىفرمايد بترسيد از مستى نعمتها كه نعمتهاى الهى شما را مست نكند ؛ و كمتر كسى است كه نعمت او را مست نكند ، يعنى عقلش باز سر جاى خودش باقى باشد و آن حالت بىهوشى در او پيدا نشود . اين مستيها و غرورها براى مردم پيدا مىشود .
هامش
( 1 )
. نهجالبلاغه فيض الاسلام ، خطبهء 151 .