پروردگار باشيد ( ابتدا فرمود : « أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمينَ كَالْمُجْرِمينَ » مسلمها ، تسليمها ، خاضعها ؛ اينجا هم سجود است كه مَثل اعلاى همان اسلام و تسليم است ) ديگر آن روحيهء استكبار و جحودى كه در دنيا داشتند و با همان به آنجا رفتند به آنها اجازه نمىدهد و نمىتوانند تسليم باشند ، از قبيل نتوانستن كسى كه خُلقش به او اجازه نمىدهد . گاهى كارى را به انسان تكليف مىكنند ، مثلًا مىگويند شما اين تواضع را در مقابل فلان كس بكن ؛ مىگويد آقا من نمىتوانم ، اين كار از من ساخته نيست .
مىفرمايد ديگر نمىتوانند و روحشان به آنها اجازه نمىدهد .
« خَاشِعَةً أَبْصارُهُم » ولى وضع اسفانگيز خودشان را كه مىبينند ، چشمهايشان حالت فروافتادگى دارد . يك انسان شكستخوردهء مأيوس نااميد چگونه از نگاههايش پيداست ؟ « تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ » فراگرفته است آنها را ذلتى و مسكنتى ؛ يعنى آثار ذلت و مسكنت و بيچارگى از تمام وجود اينها پيدا و آشكار است .
وَ قَدْ كانوا يُدْعَوْنَ إلَى السُّجودِ وَ هُمْ سالِمونَ . براى اينكه كسى نگويد چرا در آخرت اينها دعوت به سجود و عبادت و تسليم امر خدا مىشوند ، مىفرمايد در دنيا در حالى كه سالم و پاك و بىعيب بودند ، با فطرت توحيد بودند و اين عيبها را پيدا نكرده بودند دعوت مىشدند ولى گوش نمىكردند .
« فَذَرْنى وَ مَنْ يُكَذِّبُ بِهذَا الْحَديثِ سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمونَ » اى پيغمبر ! بگذار مرا و اين مردم . ( نه معنايش اين است كه تو مانع شدى ؛ تعبيرى است كه در مقام تهديد گفته مىشود . ما خودمان در فارسى گاهى مىگوييم : حالا بگذار ببين من چه مىكنم . طرف نيامده كه دست ما را گرفته باشد ، ولى وقتى مىخواهيم بگوييم در آينده چنين خواهم كرد ، مىگوييم : بگذار ببين من در آينده چه مىكنم . اين همان « بگذار » ى است كه ما در فارسى مىگوييم . ) بگذار مرا و مردمى كه اين سخنان و اين حقايق را دروغ مىپندارند . بدترين عقوبتها همين عقوبت دنياى آنهاست ، همين چيزى كه آنها ملاك نعمت مىدانند ، همين نقمتهايى كه در پوشش نعمت به آنها دادهايم . « سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمونَ » اينها را كمكم ، آرامآرام ، تدريجى و درجه به درجه مىگيريم ، آنچنان كه خودشان نمىفهمند و نمىدانند .
استدراج
« استدراج » كه در آيات ديگر قرآن با تعبيرات ديگرى آمده است ، از جمله اصول و