تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 614

مساهمون:

ص٦١٤
حقايقى است كه قرآن مجيد بيان كرده است . در رابطهء انسان و نعمتها يا در رابطهء انسان و بلايا و شدائد ، فكرهاى كوتاه همين‌طور فكر مىكنند كه قرآن نقل كرد ، يعنى يك چيز بيشتر نمىبينند : نعمت چيست ؟ مگر جز سلامتى و پول ، نعمتى هم در دنيا وجود دارد ؟ پول نعمت مطلق ، سلامتى نعمت مطلق ، اولاد و فرزندان و عشيره نعمت مطلق ؛ هر كسى كه خدا اينها را به او داد ، اينها نعمت مطلق است و نعمت مطلق هم دليل بر تقرب در نزد خداست . ( مسلّم اگر چيزى نعمت علىالاطلاق باشد دليل بر قرب انسان به خداست . ) بلايا چيست ؟ مگر جز فقر بلايى وجود دارد ؟ مگر جز بيمارى بلايى وجود دارد ؟ مگر جز تنهايى و بىكسى بلايى در دنيا وجود دارد ؟ پس هر كس اين‌طور بود خدا زده است : فلان‌كس يك آدم خدا زده است . ما خدا زده هستيم ، اگر خدا زده نبوديم كه اين‌همه فقير نبوديم ، اگر خدا زده نبوديم كه تن ما سالم مىبود . در صورتى كه مطلب اين‌طور نيست . عكسش هم نيست كه مال و ثروت بلاست ، فقر نعمت است . هيچ‌كدام از اينها نيست . مال و ثروت با نوع عكس‌العملى كه انسان با داشتن مال و ثروت نشان بدهد مشخص مىشود كه بلاست يا نعمت . مال ، ثروت ، سلامت ، فرزندان براى يك انسانى كه اينها را نعمت خدا مىبيند و مىداند و مغرور نمىشود و شكر اين نعمتها را بجا مىآورد ، يعنى اين نعمتها را آنچنان استفاده مىكند كه رضاى الهى در آنهاست ، مىشود نعمت . همينها به علاوهء غرور و اسراف در نعمتهاى خدا و خرج‌كردن در راه نامشروع يا درآوردن از راه نامشروع ، نقمتهاى الهى است . فقر هم همين‌طور است . اى بسا مردمى كه با داشتن فقر جهنمى هستند ، براى اينكه عكس‌العملى كه در اين زمينه نشان مىدهند عكس‌العمل ناسپاسى ، نارضايى ، ناشكرى ، كفرگويى و امثال اينهاست . پس افرادى ممكن است كه متنعم به نعمتهاى ظاهرى باشند و هيچ اشكالى در كارشان پيش نيايد ؛ بيشتر بايد از اين وحشت كنند كه نكند ما مغضوب پروردگار هستيم كه هيچ اشكالى در كار ما پيش نمىآيد . در حديث است ( همين را باز مولوى به شعر آورده است ) كه در زمان شعيب مردى بود كافر نعمت ، فاسق و فاجر ؛ آمد به شعيب گفت كه شعيب ! اين چگونه است ، اينهايى كه شما اسمش را گناه گذاشته‌ايد من همهء اين گناهها را مرتكب مىشوم ؛ معلوم مىشود خدا مرا خيلى دوست دارد براى اينكه هرگز مرا معاقبه و اخذ نمىكند . شعيب در عالم وحى از خدا سؤال كرد كه اين بنده چنين مىگويد . به او