كه تا قيامت بكشد و در قيامت تكليفش روشن شود ، آيا چنين چيزى در كار بوده است ؟ « سَلْهُمْ أيُّهُمْ بِذلِكَ زَعيمٌ » گويى قرآن به صورت استهزاء مىگويد از اينها بپرس آن قائد و رهبر اينها كه آمده با ما سوگندنامه امضا كرده است كيست ؟ يعنى اين خيالات و اوهام چيست كه اينها به همديگر مىبافند ؟ !
يا مطلب چيز ديگرى است و آن اين است : اگر مسأله ، خدايى بود مطلب همين بود كه قرآن گفته است ، كار خدا همين است ؛ ولى غيرخدا هم هست ؛ يك دستاندركارهاى ديگرى در خلقت در مقابل خدا وجود دارند كه آنها هم مىتوانند علىرغم خواسته و رضاى الهى كارهايى را انجام دهند . اينها همان معبودها و شركايى هستند كه اينان آنها را مىپرستند . پس ممكن است اينها در اين خيالى كه پيدا كردهاند كه ما هر كارى كه بخواهيم مىكنيم و در قيامت هم وضع ما از شما بهتر است ، اعتمادشان به آن شركاست ، آنهايى كه اين افراد آنان را شريك خدا قرار دادهاند . « أمْ لَهُمْ شُرَكاءُ » يا براى اينها شركايى است ؟ ( يعنى شريكهاى خدا كه اينها براى خود فرض كردهاند ؛ چون آن شريكها كه واقعاً شريك خدا نيستند ، شريكهايى هستند كه اينها پيش خودشان فرض كردهاند . ) يا به نفع اينها يك عده شركايى براى خدا در كار است ؟ « فَلْيَأْتوا بِشُرَكائِهِمْ انْ كانوا صادِقينَ » اگر راست مىگويند معرفى كنند . « يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ ساقٍ وَ يُدْعَوْنَ الَى السُّجودِ فَلا يَسْتَطيعونَ » شركاى خودشان را در آن روز حاضر كنند ، آن روزى كه پردهها برداشته مىشود .
« يُكْشَفُ عَنْ ساقٍ » را چند جور تفسير كردهاند . روزى كه ساقهاى پاها كشف مىشود . اين جمله در زبان عربى - همينطور كه كشّاف و ديگران گفتهاند - كنايه است ؛ يعنى روزى كه كار در نهايت درجه شدت پيدا مىكند . مثل آنچه ما مىگوييم « آن روزى كه پاچهها را بايد بالا زد » كه وقتى انسان پاچه را بالا مىزند ساق پا معلوم است . آن روزى كه پاچههاى پاها بايد بالا زده شود ، كنايه از اين است : روزى كه هر كسى جز با نيروى عمل خودش كارى نمىتواند انجام دهد ؛ روزى كه اين خيالات و اوهام بايد دور ريخته شود .
قيامت ، نتيجهء ملكات انسان
و در آن روز مردم خوانده مىشوند به سجده كردن ولى اينها ديگر قدرت سجدهكردن ندارند . مكرر گفتهايم آنچه در قيامت ظهور مىكند نتيجهء ملكاتى است