بيهوش مىكند ، و شكستها حسن بزرگش اين است كه انسان را به هوش مىآورد .
موفقيتها غالباً انسان را مغرور ، غافل و از خود بىخبر مىكند ؛ و برعكس ، شكستهاست كه انسان را بيشتر به فكر وادار مىكند و پردهء غفلت را از جلوى چشم انسان برمىدارد .
دوستداشتنهاى خدا بىمنطق نيست
در آيات بعد مىخوانيم خيلى افراد هستند كه هر چه بيشتر موفقيت پيدا مىكنند بيشتر شاكر و ذاكر خدا مىشوند ( و بايد همچنين باشند ) ، يك ذره سبب غفلت آنها نمىشود ؛ ولى بعضى از مردم برعكس ، كارشان به جايى مىرسد كه واقعاً اين توهم برايشان پيدا مىشود كه آنچه در دنيا هست دليل بر تقرب ما نزد خداى متعال است و اينكه خدا ما را دوست دارد . ديدهايد بعضى اشخاص مىگويند اصلًا خدا مرا دوست دارد . خيال كرده كهخدا يك كسى را [ به گزاف دوست مىدارد ] مثل اينكه انسانى گاهى به طور دلبخواهى كسى را دوست دارد و دربارهء او هرگونه تبعيض و بىعدالتى را نسبت به افراد ديگر روا مىدارد . خدا هيچكسى را جز بر قانون خودش دوست نمىدارد . نه تنها خدا چنين است ؛ شما انسانهاى حكيم را در نظر بگيريد ، هر انسانى به هر اندازه كه از حكمت بيشتر برخوردار باشد دوست داشتنش افراد و اشياء را ، از بىضابطهبودن خارج مىشود و تحت ضابطه درمىآيد ، و هرچه انسانها از حكمت دور تر باشند دوستيهايشان هم بىمنطقتر است .
خداى متعال كه حكيم علىالاطلاق است ، محال است كه به طور بىمنطق انسانى يا گروهى را دوست داشته باشد ، همان ادعايى كه يهوديها مىكردند : لَنْ تَمَسَّنَا النّارُ إلّاأَيّاماً مَعْدودَةً « 1 » . منطقىترين كارها كار خداست و منطقىترين عنايتها عنايتهاى خداست و منطقىترين دوستداشتنها دوستداشتنهاى خداست .
« أمْ لَكُمْ أيْمانٌ عَلَيْنا بالِغَةٌ الى يَوْمِ الْقِيمَةِ » يا اينها برعهدهء ما قَسمهايى دارند ، ما را قسم دادهاند و ما قبول كردهايم و ما درگير قسمى هستيم كه خوردهايم و نمىتوانيم قسم خودمان را نقض كنيم ، و اين قسم را هم تا روز قيامت امتداد دادند و مدتش يك سال و دو سال و پنج سال نيست ، قسمى است كه براى يك مدت طولانى است
هامش
( 1 ) . بقره / 80 .