كتاب را قرائت مىكنيد و با استناد به آن - كه در فلان آيه يا حديث يا سنت چنين چيزى آمده است - اين سخن را مىگوييد ؟ ( يعنى چنين چيزى نيست ؛ اين حرف مفت چيست كه از خودتان درآوردهايد ؟ ! ) « أَمْ لَكُمْ كِتابٌ فيهِ تَدْرُسونَ » آيا كتابى برايتان هست كه در آن كتاب اين حرفها را مىخوانيد و به استناد آنها اين حرفها را مىزنيد كه « إنَّ لَكُمْ فيهِ لَما تَخَيَّرونَ » خدا شما را سوگلى انتخاب كرده است ؟ ( داستان گوسالهء حاج ميرزا آغاسى كه آزادى مطلق داشت و وقتى كه در باغها و مزرعههاى شهر مىرفت كسى جرأت نمىكرد مزاحمش بشود . ) آيا در يك جايى چنين سند كتبى و منقولى داريد كه گفتهاند اختيار مطلق با شماست ، هر كارى كه دلتان مىخواهد انتخاب كنيد و هر نعمتى هم كه انتخاب كنيد مال شما ؛ آيا چنين چيزى است ؟ « إنَّ لَكُمْ فيهِ لَما تَخَيَّرونَ » در يك كتابى شما مىخوانيد كه هرچه را كه خودتان انتخاب و اختيار كنيد آن ديگر مال شماست ؟
ممكن است شما حرف سومى بگوييد و آن اين است كه دليل عقلى وجود ندارد ، در كتاب آسمانى هم چيزى نيامده است ، ولى يك قول خصوصى توأم با يك قسمتهاى غِلاظ و شِداد مؤكّد [ در كار است ؛ ] خدا به طور خصوصى به شما قول داده و رويش هم قسم خورده است ، و قسم خورده است كه تا روز قيامت از اين قسم خودش برنگردد ؛ آيا شما يك چنين قسمى داريد ؟ « أمْ لَكُمْ أَيْمانٌ عَلَيْنا بالِغَةٌ الى يَوْمِ الْقِيمَةِ » يا شما بر عهدهء ما يك قسمى داريد ، يعنى ما را قسم دادهايد و ما قسم خوردهايم كه استثنائاً بر خلاف همهء كتابهاى آسمانى و همهء دليلهاى عقلى ، ما براى شما چنين كارى بكنيم كه « إنَّ لَكُمْ لَما تَحْكُمونَ » براى شما همان چيزى است كه شما حكم كنيد و هر چه دل شما بخواهد ؟ همه عطف به آن گذشته است : « أَنْ كانَ ذا مالٍ وَ بَنينَ » يعنى اين دارمدارمها ، كار را به جايى مىرساند كه انسان خيال مىكند كه آنچه دل او بخواهد همان است كه بايد بشود ، هر چه او حكم كند همان خواهد بود ، هرچه او دلش بخواهد همان مىشود . چون ديده كه در دنيا هر چه خواسته ، شده است ، اين برايش يك اصل كلى شده است .
بعد قرآن مىگويد كه اى بدبخت بيچاره ! اينكه هر چه از ماديات خواستى ، شده است ، همين براى تو عقوبت الهى بوده است كه آن را براى خودت يك اصل قرار دادهاى ؛ و اگر تو استحقاق لطف و عنايت خدا را مىداشتى ، در يكجا آن چيزى كه مىخواستى نمىشد تا تو بيدار شوى . موفقيتها عيب بزرگش اين است كه انسان را
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 608
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٦٠٨