« مهين » اند ، « همّاز » اند ، « مشّاء بنميم » اند و . . . بعد ريشهء اين فساد اخلاقى اينها را بيان كرد و فرمود : اينها از چه چيز در اين منجلابها افتادهاند ؟ از اين كه خود را صاحب مال و ثروت و صاحب فرزندان و عشيره مىبينند . گفتيم كه درواقع مقصود اين است كه اين دارم دارمهاست كه انسان را به اين منجلابها مىاندازد ، اينكه خدا به انسان نعمتى بدهد و به جاى آنكه آن نعمتها براى او همان شكل و ماهيت نعمت را داشته باشد كه خود بهخود شكر انگيز است و موجب مىشود كه مراقب باشد چگونه با اين نعمتها رفتار كند كه رضاى خداى منعم در آنهاست ، برعكس همه چيز را فراموش مىكند ، از خدا غافل مىشود ، فقط خودش را مىبيند : اين منم كه اين را دارم ، اين منم كه چنين . همين منم منمها ، و دارم دارمها انسان را به اينجاها مىكشاند . اينها مربوط به آياتى بود كه در جلسهء پيش تفسير شد .
به همان مناسبت قرآن كريم داستانى را به طور اشاره ذكر مىكند ، مىفرمايد :
« انّا بَلَوْناهُمْ كَما بَلَوْنا أصْحابَ الْجَنَّةِ » ما اينها را ( يعنى همين اشخاصى كه از اين صفات رذيله سر درآوردند ) مورد ابتلا و آزمايش قرار داديم ، يعنى با دادن مال و ثروت و با اين مال و ثروتها اينها را در آزمايشگاه بزرگ خودمان قرار داديم آنچنان كه آن باغداران را ( قرآن اسمى نمىبرد ، همينقدر اشاره مىكند ) در اين آزمايشگاه قرار داديم .
مكرر اين مطلب را گفتهايم كه آزمايش الهى معلوم است كه به اين شكل نيست كه در روز خاصى عدهاى را دعوت كنند ، كارى به آنها بدهند و بگويند ما مىخواهيم شما را آزمايش كنيم ، ببينيم چه كسى از آزمايش خوب بيرون مىآيد . اساساً تمام دنيا آزمايشگاه است و تمام جريانهاى خوب و بدى كه براى انسان قدم به قدم پيش مىآيد آزمايش است ؛ يعنى انسان در هر قدمى كه برمىدارد همان قدمش يك نوع آزمايش است ، در واقع براى اين است كه نوع عكسالعملى كه او در مقابل اين آزمايش نشان مىدهد مشخص شود ، حال مىخواهد آنچه در سر راه انسان قرار مىگيرد نعمت باشد يا بلا و مصيبت . نعمت همان مقدار براى انسان مايهء آزمايش است كه بلا و نقمت .
مىخواهد بفرمايد : ما اينها را آنچنان مورد آزمايش قرار داديم كه آن باغداران معهود را مورد آزمايش قرار داديم ؛ يعنى همچنان كه آنها را با نعمت مورد آزمايش قرار داديم ، اينها را نيز چنين كرديم ، عاقبتِ اينها هم درست مثل عاقبت آنهاست .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 594
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٩٤