آيهء « فَلا تُطِعِ الْمُكَذِّبينَ . وَدّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنونَ » « 1 » نظر به اين جهت بود كه با اينها توافق نكن ، براى اينكه موضوع توافقى كه اينها مىخواهند تو با آنها در آن موضوع توافق كنى اين است كه تو از بعضى دعوتهاى خودت صرفنظر كنى . چنين پيشنهادى را هر كسى بكند نبايد پذيرفت ، چون او تو را دروغگو مىداند كه چنين پيشنهادى مىكند و اين قابل تصالح نيست . ولى آيهء « وَ لا تُطِعْ كُلَّ حَلّافٍ مَهينٍ » ناظر به موضوع نيست كه چون در موضوع دعوت تو چنين پيشنهادى مىكنند [ اطاعت نكن ؛ بلكه ] اصلًا خود اينها قابل نيستند ؛ اينها رسيدهاند به جايى كه [ درد ] اينها را جز اينكه دماغشان به خاك ماليده شود چيز ديگر چاره نمىكند ؛ يك راه بيشتر وجود ندارد و آن همين است ؛ و لهذا بعد از همهء اينها مىفرمايد : سَنَسِمُهُ عَلَى الْخُرْطومِ .
در زبان عربى بيشتر و در زبان فارسى كمتر ، « بينى » مظهر عزت و ذلت انسان است . مثلًا در فارسى وقتى مىخواهيم بگوييم فلانكس ذليل و پست شد مىگوييم بينىاش به خاك ماليده شد . عرب هم مىگويد « رغم أنف » . در فارسى - شايد كم گفته مىشود - به كسى كه خيلى تكبر به خرج مىدهد و بىاعتناست ، مىگويند خيلى دماغت را بالا گرفتهاى . عرب مىگويد « شَمَخَ بِأنفه » يعنى خيلى دماغش را بالا گرفته ، تكبر كرده و براى خودش عزت قائل است . گاهى وقتى مىخواهيم بگوييم فلان كس خيلى خودش را بزرگ مىبيند ، مىگوييم او دماغى پيدا كرده قد خرطوم فيل ، دماغش خيلى بزرگ شده . اينها كنايه از آن است .
اشتباه مضحك كنت گوبينو
در فارسى و عربى چنين چيزهايى هست و شايد در زبانهاى اروپايى نيست كه كنت گوبينوى معروف دربارهء اخلاق و احوال ايرانيها اشتباه مضحكى كرده است . كنت گوبينو ، فرانسوى و البته مرد دانشمندى است و نظريهاى در فلسفهء تاريخ دارد ( نظريهء نژادى ) ؛ معتقد است كه اصلًا اصالت مال نژادهاست و تحولات تاريخ هميشه ريشهء نژادى دارد . اين مرد در زمان ناصرالدين شاه يعنى در حدود صد و بيست سالپيش سه سال وزير مختار فرانسه در ايران بوده است و بعد كتابى به زبان فرانسه نوشته به نام سه سال در ايران كه به فارسى ترجمه شده و من خواندهام . او كمكم زبان
هامش
( 1 ) . قلم / 8 و 9 .