دومى جار و مجرور را بر فعل . در زبان عربى حالت طبيعى اين است كه فعل بايد بر متعلقات خودش تقدم داشته باشد ، مثلًا « امَنّا بِهِ » حالت طبيعى است ولى « بِهِ امَنّا » حالت غيرطبيعى است كه اين حالت غيرطبيعى به دليل خاص بايد آورده شود .
« تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ » حالت طبيعى است ، يعنى توكل كردم بر خدا ، اما « عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ » حالت غيرطبيعى است كه به دليل خاص اينطور مىآورند ؛ آنگاه معنايش اين مىشود : تنها بر خدا اعتماد مىكنم ( تقديم ما هو حقه التأخير يفيد الحصر ؛ يعنى چيزى كه حقش اين است كه مؤخر داشته شود اگر آن را جلو بيندازى معلوم مىشود روى آن تكيه دارى و آن تكيه انحصار است ) . اگر بگوييم : « نستعين يا اللَّه » يعنى از تو كمك مىجوييم . اما ايّاكَ نَسْتَعين ( ايّاك مقدم شده با اينكه بايد مؤخر باشد ) يعنى تنها از تو كمك مىجوييم .
پاسخ به يك سؤال
حال چرا نفرمود : بِهِ امَنّا ( تنها به او ايمان آوردهايم ) وَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْنا و تنها به او تكيه كردهايم ؟ آنچه به نظر من رسيده اين است : چون در موضوع ايمان چيز ديگرى نيست كه لايق اين باشد كه لفظ « ايمان » در مورد آن به كار رود و حتى در عرف گفته شود ما به اين ايمان آوردهايم نه به آن ، يعنى همان « امَنّا بِهِ » كار « بِهِ امَنّا » را مىكند ، لزومى ندارد بِهِ را مقدم بداريم . اما در توكل [ اينطور نيست . ] توكل يعنى اعتماد كردن . در اعتماد كردنهاست كه انسانها ، حتى انسانهايى كه به خدا ايمان دارند ، بايد به يك مرحلهء كمالى برسند كه توكلشان فقط بر خدا باشد . اين است كه در اينجا احتياج است كه اين عنايت حتماً بشود : « وَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْنا » تنها و تنها به خدا توكل و اعتماد داريم ؛ يعنى وسائل ، اسباب ، مقدمات ، پول ، قدرت ، عِدّه ، عُدّه ، هيچ به اينها تكيه نداريم ، تكيهمان فقط و فقط به خداست .
« فَسَتَعْلَمونَ مَنْ هُوَ فى ضَلالٍ مُبينٍ » در آينده خواهيد دانست آن كه در گمراهى آشكار است كيست .
دست لطف خدا ، وراى همهء اسباب
« قُلْ أَرَأَيْتُمْ انْ اصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتيكُمْ بِماءٍ مَعينٍ » به حسب ظاهر آيه ، دو مرتبه برمىگردد به حالت يك امر طبيعى . در جلسات پيش گفتيم كه هرچه در عالم