طبيعت هست اينچنين نيست كه لازمهء ضرورى باشد كه بايد باشد و تخلفش محال است ، بلكه زمام همهء امور به دست خداوند است و خداوند است كه هرچه را بخواهد باشد هست و اگر بخواهد نباشد نيست يا حتى اگر نخواهد باشد ديگر نيست . از اين جهت است كه انسان بايد همهء آنچه را كه در عالم هست نعمتهايى بداند كه دست لطف پروردگار به او داده است ؛ يعنى از وراى همهء اسباب و مسبّبات ، باز بايد دست لطف و عنايت او را ببيند . او اگر نخواهد ، تمام اين نظامها بهم مىخورد . مثلًا اگر انسان به ظاهر و اسباب ظاهر نگاه كند ، باران يك سلسله علل و اسباب دارد كه آمدنش تابع آن است ؛ خورشيدى است ، بر درياها مىتابد ، آب درياها بخار مىشود ، اين بخارها بالا مىرود ، ابر به وجود مىآيد ، در اثر تغيير جوّ و حرارتْ باد به وجود مىآيد ، ابر حركت مىكند ، در يك جاهايى بالأخره به صورت قطرات باران پايين مىآيد . اين ديگر لازمهء نظام جبرى عالم است ، غير از اين شكل ديگرى اساساً تصور ندارد . ولى اينطور نيست ؛ سررشتهء همهء اين علتها و اسبابها در يك جا متمركز است ؛ در آنى اگر بخواهد ، همه چيز تغيير ماهيت مىدهد :
جمله ذرات زمين و آسمان * لشكر حقاند گاه امتحان
آب را ديدى كه در طوفان چه كرد * باد را ديدى كه با عادان چه كرد
چه كسى اساساً از راز نهايى عالم آگاه است ؟ آنچه كه ما مىبينيم ، امورى سطحى است . سررشتهء همهء اينها در دست خداست . اگر چشمهاى مىبينيد ، چاهى مىبينيد ، آب زلالى مىبينيد ، آب جارىاى مىبينيد ( ماء مَعين يعنى آب جارى ) همهء اينها را لطف خدا بدانيد ؛ اگر خدا نخواهد و اگر خدا خلافش را بخواهد چشمههاى عالم خشك مىشود . اگر خشك بشود ، آن كه بخواهد براى شما باز آبِ جارى بياورد كيست ؟
در بعضى از روايات به تعبير اين آيه توجه شده است ؛ كه مقصود از آن چشمه ، تنها اين چشمهء ظاهرى نيست ، چشمهء معنوى هم هست ؛ درواقع كأ نّه اشاره است به خود حضرت رسول و ادامهء وجود ايشان به وسيلهء اوصياءشان ؛ يعنى قدر اين سرچشمهء آب جارى و قدر اين آب زلال را بدانيد . اگر خدا بخواهد اين سرچشمه را خشك كند و بگيرد ، آن وقت كيست كه براى شما آبى از نو جارى كند ؟ آيا ديگر پيغمبرى براى شما خواهد بود ، هادى و راهنمايى براى شما خواهد بود ؟ امامى براى شما خواهد بود ؟ در احاديث آمده كه اشاره به غيبت امام زمان است . بگو اگر اين