تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 554

مساهمون:

ص٥٥٤
است كه شما مىخوانديد ، مرتب مىگفتيد كِى ، طلب مىكرديد ، استعجال مىكرديد كه پس چرا پيدايش نمىشود . در واقع اين آيه مىخواهد بگويد كه جواب اين سؤال كه « مَتى هذَا الْوَعْدُ » خيلى به تأخير نمىافتد ، دم مردن جواب را همه مىگيريد ، همه متوجه مىشويد كه داريد از دروازه وارد مىشويد . . . « 1 » يعنى اصلًا او مجسمهء عدالت است . قرآن وقتى مىگويد : « زمانى كه آنها آن موعد را خيلى نزديك مىبينند » يعنى آن ديگر نزديك نيست ، عين نزديكى است ، چون از وجودشان بيرون نيست . نزديك و دور در مورد اشيائى گفته مىشود كه جدا از وجود انسان باشد ، فاصلهء انسان با آن يك وقت زياد است و يك وقت كم . ولى وقتى كه مىبينند اساساً با وجود آنها يكى است ، بنابراين آن را نه تنها نزديك مىبينند بلكه عين نزديكى مىبينند . « فَلمّا رَأَوْهُ زُلْفَةً سيئَتْ وُجوهُ الَّذينَ كَفَروا » [ هنگامى كه قيامت را نزديك مىبينند ] زشت مىشود چهرهء آن كافران و منكران . مىبينيد انسان وقتى كه يك خبر فوق‌العاده ناگوار ناراحت‌كننده‌اى را كه ديگر آن شكست نهايى و قطعى را در آن مىبيند مىشنود ، مقرون به يك عصبانيت فوق‌العاده ، چهرهء او دگرگون مىشود ، مثلًا چشمش كج مىشود ، ابرويش حالت ديگرى پيدا مىكند . يك مرتبه مىبينيد در ظرف يك دقيقه گويى اين چهره غير از آن چهرهء يك دقيقه قبل است . « وَ قيلَ هذَا الَّذى كُنْتُمْ بِهِ تَدَّعونَ » مىگويند آنچه كه به مسخره مىگفتيد چه زمانى است ، پس چرا پيدا نمىشود ، چرا نمىآيد ، من كه نمىبينم ، تاريخچه‌اش را بگو ، همين است .

كافران آرزوى مرگ پيغمبر را داشتند

قُلْ أرَأَيْتُمْ إنْ أهْلَكَنِىَ اللَّهُ وَ مَنْ مَعِىَ أوْ رَحِمَنا فَمَنْ يُجيرُ الْكافِرينَ مِنْ عَذابٍ أليمٍ . كافران چون پيغمبر را براى خودشان مزاحم و موى دماغ تشخيص مىدادند ، يكى از حرفهايشان اين بود كه چه زمانى خواهد بود كه ما از شرّ اين راحت بشويم ، يعنى آرزوى مرگ پيغمبر را مىكردند . يك حادثه‌اى پيدا بشود ، يك دشمن قوى پيدا بشود ، بيايد او و همراهانش را نابود كند . چون اغلب به خداى بزرگ معتقد بودند ( به اللَّه معتقد بودند ، بتها را شفعا مىدانستند ) مىگفتند بلكه خدا اين را بكشد ، ما از
هامش
( 1 ) . [ حدود يك دقيقه از سخنرانى روى نوار ضبط نشده است . ]