همسر بزرگوار پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله ، كه به اتفاق شيعه و سنى تا اين زن - كه همسر اول پيغمبر بود - زنده بود حضرت همسر ديگرى انتخاب نكرد و با اينكه وقتى اين زن از دنيا مىرفت نزديك هفتاد سال از عمر او گذشته بود ، پيغمبر اكرم تا آخر عمر هر وقت نام خديجه را مىشنيد اشكهايش جارى مىشد . اين نشان مىدهد منتهاى وفاق روحى را كه ميان اين زن و حضرت رسول وجود داشت .
زهراى مرضيّه ، افضل زنان
ديگر حضرت زهراى مرضيّه ، صدّيقهء طاهره سلاماللَّه عليها ، كه از اين چهار زن افضلِ آنها ايشان هستند . باتوجه به اينكه كار پيغمبر هيچوقت حسابنشده و از روى احساسات بىمنطق بشرى نيست ، اگر ما رفتار پيغمبر را با حضرت زهرا در نظر بگيريم و سخنان پيغمبر را - كه « ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى . انْ هُوَ الّا وَحْىٌ يوحى « 1 » » - دربارهء حضرت زهرا در نظر بگيريم كافى است تا بفهميم حضرت زهرا به چه كمالى از انسانيت رسيده است . مسأله اين نبود كه چون حضرت زهرا دختر ايشان بود احساسات پدرى اقتضا مىكرد كه چنين تعبير كند . كسى كه كتاب آسمانىاش قرآن است و روابط فرزندى و پدرى و روابط همسرى را از نظر تأثير در سعادت به اين شدت مىكوبد امكان ندارد كه روابط حسنهء او با دخترش و علاقهء او به دخترش صرفاً جنبهء احساسى و پدر و فرزندى داشته باشد و ريشهء الهى نداشته باشد .
گفتيم كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله تا آخر عمر هرگاه كه نام جناب خديجه را مىشنيدند اشك مىريختند . اين را زياد نوشتهاند كه در شب زفاف حضرت زهرا و حضرت امير سلاماللَّه عليهما بعد از آنكه عروس را به خانهء داماد بردند و زنها عروس را همراهى كردند چون عادت زنان آن زمان چنين بود - و زمانهاى بعد هم گاهى همينطور بوده است - كه بعد از آنكه عروس و داماد را به حجله مىبردند دور و بر حجله را خالى نمىگذاشتند و گوش مىكردند ببينند چه مىگويند - كه كار بد و زشتى است - رسول اكرم فرمود احدى از زنها حق ندارد در نزديك حجله بماند .
همه رفتند . بعد از مدتى حضرت آمدند ديدند امّ ايمن در آن نزديكهاست . فرمود : امّ ايمن مگر نگفتم كه هيچ زنى حق ندارد نزديك بماند ، تو چرا ماندى ؟ عرض كرد :
هامش
( 1 ) . نجم / 3 و 4 .