بود .
ولى بعضى ديگر كه دقيقتر فكر كرده و نظر دادهاند گفتهاند : يكى از تفاوتهاى دنيا و آخرت ( غير از آن جهتى كه عرض كردم ) اين است كه در دنيا اگر انسانى را بخواهند آتش بزنند حداكثر اين است كه بدنش را آتش مىزنند . حال اگر آتش نمرود هم در دنيا باشد ، با هر وسيلهاى بخواهد باشد ، با زغالسنگ يا كنده يا هيزم يا چوبهاى آتشزا ، چه مىكند ؟ آخرش بدن انسان را خاكستر مىكند ؛ ديگر از اين بيشتر نيست . آيا آتشدنيا مىتواند روح انسان را آتش بزند ؟ يعنى آيا مىتواند در دنيا آتشى وجود داشته باشد كه از دل انسان و از آن كمون روح انسان طلوع كند ؟
نه ، آتش دنيا به آن دسترسى ندارد . روح انسان كه مركز فكرها و احساسهاست و با آن روح ، انسان مىانديشد و فكر مىكند و مىخواهد و دشمنى مىورزد ، او از آتشهاى دنيا مصون است . ولى قرآن در آيهاى كه در سورهء « وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ » است جملهاى گفته است :
وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ . الَّذى جَمَعَ مالًا وَ عَدَّدَهُ . يَحْسَبُ انَّ مالَهُ اخْلَدَهُ . كَلّا لَيُنْبَذَنَّ فِى الْحُطَمَةِ . وَ ما ادْريكَ مَا الْحُطَمَةُ . نارُ اللَّهِ الْموقَدَةُ . الَّتى تَطَّلِعُ عَلَى الْافْئِدَةِ . انَّها عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ . فى عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ « 1 » .
واى به حال اين عيبجويان ( عيبجويى غير از انتقاد است كه انتقاد گاهى به حق است ؛ عيبجويى يعنى مسخرهچىگرى ؛ اشخاصى كه كار و شغلشان اين است كه مردم را به يك شكلى خفيف و تحقير كنند ، با چشمشان ، با گوششان ، با شكلك درآوردن ؛ در خيابان يك كسى راه مىرود ، پشت سرش تقليدش را در بياورند ؛ اينهايى كه شأنشان فقط اين شده است كه آبرو و حيثيت مردم را بريزند ) « ا لَّذى جَمَعَ مالًا وَ عَدَّدَهُ » آنكه ثروت فراوانى جمع كرد و مرتب مىشمارد كه چقدر زياد شده است . شايد منظور اين باشد كه از همين راه ، ثروتهايى هم به دست آورده و معبودش هم اين ثروت است . اينكه مىگويد « وَ عَدَّدَهُ » مرتب مىشمارد ، وقتى كه براى انسان ثروت هدف بشود [ گويى خودش همان ثروت شده است . ]
هامش
( 1 ) . همزه / 1 - 9 .