كه بايد اجرا شود بدون تخطى به وسيلهء آنها اجرا مىشود ؛ و هر چه كه در دستور خلقت و قضا و قدر الهى به آنها امر شود كه اجرا شود آنها فقط مأمور اجرا هستند و جز اين چيزى نيست .
پس اين آيه به تناسبى كه در آيهء پيش سخنى از زنان پيغمبر بود يك مرتبه خطاب به عموم مؤمنين كرد و آن مسألهء مسؤوليت نهايىاى را كه انسانها در برابر خودشان و در برابر خاندانشان دارند [ مطرح كرد كه ] خود را نگه داريد ، خود را آنچنان بسازيد كه چنين عاقبتى نداشته باشيد ، و خاندانتان را آنچنان بسازيد كه [ كار آنها ] به چنين عواقبى منتهى نشود .
حال ، اينكه « خاندانتان را اينچنين بسازيد » اين مسؤوليت در چه حد است ؟
مىگويند وقتى كه اين آيه نازل شد يكى از اصحاب پيغمبر را ديدند كه در كنار خانهء پيغمبر سخت مىگريد . حضرت سؤال كردند چرا مىگريى ؟ گفت : يا رسولاللَّه ! من تا حالا دربارهء خودم فكر مىكردم ، حالا مىبينم يك مسؤوليت بزرگترى دارم ، من چطور مىتوانم آنها را حفظ كنم ؟ فرمود : مسؤوليت تو يك حدى دارد ؛ كه البته گاهى انسان از عهده برنمىآيد ، اين ديگر به او مربوط نيست .
آمادگى بيشتر براى تربيت ، در جوانى
اينجا دو سه نكته را بايد متوجه شد . يك نكته اين است كه به طوركلى در تعليم و تربيت ، انسانها هر چه از نظر سنى كوچكتر و جوانتر باشند آمادگىشان براى هرگونه تربيتى بيشتر است ؛ يعنى انسان هر چه كوچكتر است نقشپذيرتر است و هر چه كه بزرگتر مىشود نقشناپذيرتر مىشود . اين ، هم در خوبيها صدق مىكند هم در بديها .
همسر انسان در همان اوايل نقشپذيرتر است تا وقتى كه سنش بالا برود . بچهء انسان هم اينچنين است . اين است كه حضرت امير در وصيتشان به امام حسن مرتب توصيه مىكنند ، مىفرمايند مراقب بچهها باش : « وَ إنَّما قَلْبُ الْحَدَثِ كَالْارْضِ الْخالِيَةِ » « 1 » دل جوان مانند زمينِ كشت نشده است ، آمادهء هر بذرى است كه در آنجا بكاريم .
ولى اگر زمين را يك بار كشت كردند ، ديگر كشت دوم كارش مشكل مىشود .
سعدى مىگويد :
هر كه در خردىاش ادب نكنند * در بزرگى صلاح از او برخاست
چوب تر را چنان كه خواهى پيچ * نشود خشك جز به آتش راست
چوب وقتى كه تر است هرطور كه آن را بپيچى بعد كه خشك شد به همان شكل درمىآيد ؛ ولى وقتى كه خشك است نمىتوان آن را به شكل دلخواه درآورد .
كيفيت اعمال اين مسؤوليت :
1 . از راه ارشاد و گفتن
حال كيفيت [ حفظ و نگهدارى خاندان از آتش ] چگونه است ؟ دو راه دارد . يك راه ارشاد و راهنمايى است ، گفتن ، تعليم و ياد دادن . اگر خود انسان مىداند ، خودش اين كار را بكند ؛ اگر نمىداند لااقل افرادى را كه مىدانند ، در داخل خانه بر آنها بگمارد كه به آنها تعليم كنند ، يا آنها را ببرد در جايى كه چنين تعليماتى وجود دارد .
ولى به هر حال بايد امر و نهىهاى الهى ، معارف الهى به وسيلهء پدر و مادر به گوش فرزندان برسد ؛ مأمور ابلاغ و وسيلهء ابلاغ ، آنها هستند . اگر بچهاى بزرگ بشود و به گوشش نرسد ، مسؤولْ پدر و مادرند .
2 . از راه عمل
از اين بالاتر ، عمل خود پدر و مادر است و مخصوصاً پدر ؛ يعنى پدر در منزل اگر عملش به گونهاى باشد كه پسر ، دختر و همسر هميشه در وجود او حقيقت را ببينند ، [ خاندان او اهل حقيقت خواهد شد ؛ ] در وجود او نه فقط نماز خواندن را ببينند ، احترام به نماز را ببينند ؛ ببينند اصلًا نماز براى او يك حقيقت محترمى است . بچهاى مىبيند پدرش نماز مىخواند ، اما مىبيند اين نماز براى پدرش كوچكترين كارهاست . سر ظهر كه به خانه مىآيد ، از همهء كارهايش فارغ شده مىخواهد ناهار بخورد ، مىگويد چقدر فاصله تا ناهار هست ؟ پنج دقيقه . پس ما نمازمان را بخوانيم تا خيالمان راحت شود . نماز در دل بچه به صورت يك امر غيرمهم وارد مىشود ؛ بر خلاف آن بچهاى كه مىبيند براى پدر نماز مهمترين كارها و اصلهاست ؛ حتى برنامهاش را طورى تنظيم مىكند كه نماز اول وقتش [ از بين نرود ؛ ] مسافرت مىخواهد برود ، مىگويد به گونهاى برويم كه اول مغرب به نمازمان برسيم . بعد اين نماز را با آداب و مستحباتش انجام مىدهد . اصلًا نماز در ذهن اين بچه حالت
هامش
( 1 ) نهجالبلاغه ، نامهء 31 .