يا آسمان اول عبارت بود از فلكى كه به عقيدهء هيئت قديمى - كه آن را « هيئت بطلميوسى » مىگويند - ماه در آن فلك و آسمان اختصاصاً قرار داشت و غير از ماه هيچ چيز ديگرى در آنجا قرار نداشت . آسمان دوم محيط به آسمان اول و چسبيدهء به آن بود ( مىگفتند مثل لايههاى پياز كه به يكديگر چسبيده است ، و بين آسمانى و آسمانى خلئى وجود ندارد و محال است وجود داشته باشد ) و در همهء اين آسمان فقط يك ستاره وجود دارد كه عطارد است . آسمان سوم باز محيط بر آسمان دوم و چسبيدهء به آن است و در تمام آن هم فقط يك ستاره وجود دارد كه آن زهره است .
در آسمان چهارم همينطور يك ستاره وجود دارد كه خود خورشيد است . در آسمان پنجم يك ستاره كه آن مريخ است ، و در ششم مشترى ، و در هفتم زحل ، و در آسمان هشتم همهء ستارگان ثوابت ، و در آسمان نهم هيچ ستارهاى وجود ندارد .
آنگاه وقتى مىخواستند آيات قرآن را به اين هيئت تطبيق كنند مىگفتند : اولًا چرا قرآن گفته است هفت آسمان ، و حال آنكه هيئت مىگويد نُه آسمان ؛ و ثانياً چرا قرآن مىگويد ما نزديكترين آسمانها را به ستارگان مزيّن كردهايم و حال آنكه نزديكترين آسمانها فقط ماه در آن هست و باقى آسمانها هم هر كدام يك ستاره ، و آن آسمانى كه همهء ستارگان ثوابت در آن هست آسمان هشتم است نه نزديكترين آسمانها .
از آن مشكلتر مسألهء هفت زمين بود كه به هيچ شكلى قابل حل و توجيه نبود چون در آن هيئت ، زمين ما يگانه زمين موجود بود ، كه آن يگانه زمين موجود هم در مركز عالم قرار داشت و باقى [ ستارگان ] در دور آن بودند . آن وقت اين مسأله خيلى مشكل مىشد .
نظر هيئت جديد
هيئت جديد به آسمان به آن معنا كه قدما قائل بودند به هيچ شكل قائل نيست ، كه اساساً آسمانى به آن معنا وجود داشته باشد . به حسب هيئت جديد آنچه وجود دارد فقط خود ماه و خورشيد و ستارگان هستند كه در فضا معلقاند بدون آنكه در آسمانى نصب شده باشند و آسمانى آنها را در خود قرار داده باشد . ما جز يك عده كرات معلق در فضا چيز ديگرى نداريم .
منتها در هيئت جديد يك مسألهء ديگر مطرح است : حال كه اين ستارگانى كه ما