البته افرادى هستند كه بهشت آنها ( چون ما جنّات داريم و يك بهشت نيست ) بهشتى است كه شايد تا ابد به اين سفره توجه هم نكنند . آنها حسابشان حساب ديگرى است . « يا ايَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ . ارْجِعى الى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً . فَادْخُلى فى عِبادى . وَ ادْخُلى جَنَّتى » « 1 » اى آن نفس انسان ( يا اى نفس آن انسان ) كه به مقام اطمينان نائل شده است . اطمينان يعنى مقام آرامش . الان عرض كردم كه انسان به هر مطلوبى كه برسد قرار نمىگيرد و جاذبه تبديل به دافعه مىشود . قرآن در آيهاى تصريح كرده است : ا لَّذينَ امَنوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلوبُهُمْ بِذِكْرِاللَّهِ ألا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلوبُ « 2 » . « بِذِكْرِ اللَّه » را كه مقدم داشته ( مىگويند : تقديم ما هو حقه التأخير يفيد الحصر ) يعنى اى بشر بدان جز به يك چيز آرامش برقرار نمىشود ؛ اگر تمام اين دنيا را به بشر بدهند ، هيچ چيز باقى نماند ، مُلك زمين ، مُلك همهء آسمان ، مُلك لايتناهى ، باور نكن كه بشر به آرامش برسد ؛ فقط با خداست كه انسان به آرامش مىرسد . در آن آيه مىفرمايد : « يا ايَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ » اى نفسى كه به مقام آرامش رسيدهاى ، يعنى اى نفسِ به خدا رسيده « ارْجِعى الى رَبِّكِ » بازگرد به سوى پروردگارت ( يعنى براى تو ديگر كوچكترين عايق و مانعى در كار نيست ، آزاد مطلقى از همهء ما سوى ) در حالى كه رابطهء تو با پروردگار رابطهء رضاى طرفينى است . ( تعبير عجيبى است ؛ خدا براى اين بنده چقدر حساب باز كرده است ! ) ما و تو ديگر از همديگر راضى هستيم ، تو از ما راضى و ما از تو راضى ( « راضيةً » يعنى تو از ما راضى « مرضيَّةً » ما از تو راضى ) . ديگر حالا بنده و خدا به جايى رسيدهاند كه [ هردو از هم راضى هستند . ] « 3 » رضا به معنى پسنديدن است : من تو را پسنديدم ، تو مرا پسنديدى ، كار تمام است .
« فَادْخُلى فى عِبادى » ( اين هم جملهء عجيبى است ) پس داخل شو در زمرهء بندگان من . بعد از آنكه به مقام نفس مطمئنه رسيدهاى و به مقام « راضيةً مرضيّةً » رسيدهاى ، حالا داخل شو در عباد من . مگر قبلش داخل در عباد او نبوده است ؟ چرا ، قبلش هم داخل در عباد بوده است ، ولى اينجا « عِبادى » يك گروه خاص را مىگويد . بندگان من يعنى آنهايى كه از بندگىِ غير از من به كلى آزادند . گروه خاص را مىگويد ، والّا قبلش هم داخل در بندگان بود . بندگان من ، آنهايى كه فقط بندهء مناند ، نه بندهء دنيا و
هامش
( 1 ) . فجر / 27 - 30 .
( 2 ) . رعد / 28 .
( 3 ) . [ چند ثانيهاى از سخنان استاد شهيد روى نوار ضبط نشده است . ]