مقصودمان مخّ است . عرب به آن نمىگويد [ مغز . ] آنچه كه لفظ « مغز » بر آن دلالت دارد عرب مىگويد « لُب » . در زبان عرب به اين چيزى كه ما مىگوييم مغز ، آنها مىگويند مخ . « لُب » مغزِ به آن معناست كه مثلًا ما مىگوييم مغز گردو يا مغز بادام . اگر چيزى پوستهاى داشته باشد و مادهء قابل استفادهاش در داخل آن پوسته قرار بگيرد - مثل همان مغز گردو و پوستى كه دور آن هست - آنجا عرب كلمهء « قشر » و كلمهء « لُب » را به كار مىبرد . قرآن در بسيارى از آيات عقل انسان را به منزلهء لُب - يعنى مغز به معنايى كه عرض كردم - مىداند ؛ يعنى آدم كه آدم است ، به اين هيكل و اندام نيست ؛ آدمى بودن آدم به آن چيزى است كه [ در باطن اوست . ] اندام هر كسى براى او مثل پوست گردوست ، قشرى است كه بر روى حقيقت او قرار دارد . آدميت انسان به عقل و روح انسان است . اگر كسى از نظر اندام خيلى هم كامل و رشيد و سالم باشد اما روحى ، عقلى ، فكرى در درون نداشته باشد مثل بادامى است كه پوست خوبى دارد ولى وقتى بشكنيد مىبينيد پوك است . « يا اولِى الْالْباب » اى مغزدارها ، اى انسانهايى كه پوك نيستيد . « ا لَّذينَ امَنوا » اى عقلدارهايى كه ايمان آوردهايد . نگفت اى عقلدارها . ما عقلدارهايى داريم كه متأسفانه اين يك بال را دارند ايمان ندارند ، و ايماندارهايى داريم كه عقل ندارند . اين خيلى تعبير عجيبى است : « يا اولِى الْالْبابِ الَّذينَ امَنوا » اى عقلدارهايى كه باايمان هم هستيد ؛ اى صاحبان اين دو مزيت عالى ؛ اى صاحبان عقل و ايمان . در بعضى آيات ديگر هست : وَ قالَ الَّذين اوتُوا الْعِلْمَ وَ الْايمانَ « 1 » . اينجا كلمهء عقل و ايمان آمده است .
« قَدْ أنْزَلَ اللَّهُ إلَيْكُمْ ذِكْراً . رَسولًا يَتْلوا عَلَيْكُمْ » خدا فرود آورده است به سوى شما ذكرى رسولى . اين آيه از آن آياتى است كه در دو كلمهاش بايد دقت كرد . خود آيه اينچنين دلالت مىكند كه ما پيامبر را به سوى شما فرود آوردهايم و خود پيامبر ذكر است . اينجا راجع به دو كلمهاش بايد دقت كرد . يكى اينكه « ما فرود آوردهايم » يعنى چه ؟ اگر بگويند قرآن را فرود آوردهايم ، درست است ، كه مكرر هم خود قرآن فرموده : ( إنّا أنْزَلْناهُ فى لَيْلَةِ الْقَدْر ) « 2 » ولى پيامبر را فرود آوردهايم يعنى چه ؟
جواب اين سؤال واضح است . مكرر در آيات ديگر عرض كردهايم ، اغلب
هامش
( 1 ) . روم / 56 .
( 2 ) . قدر / 1 .