يعنى انسان تا از يك ايمان قوى برخوردار نباشد به اين حقيقت راه نمىيابد .
« وَاللَّهُ بِكُلِّ شَىْءٍ عَليمٌ » خدا به همه چيز آگاه است . اگر كسى بخواهد مؤثرهايى را كه در عالم در هر « آن » تأثير مىگذارند حساب كند ، اصلًا قابل احصا نيست . ديگر ارقامى از قبيل ميليارد و صدها ميليارد و ميلياردها ميليارد ، و ميلياردها ميلياردها ميليارد و امثال اينها در اينجا كارگر نيست ، بلكه غيرمتناهى است ؛ يعنى در هر آن و در هر لحظه ، غيرمتناهى مؤثر در غيرمتناهى متأثر اثر مىگذارد . اگر فقط بدن يك انسان را درنظر بگيريد در آنِ واحد ميليونها عامل در يكديگر اثر مىگذارند تا چه رسد به همهء انسانها ، و تا چه رسد به همهء آنچه در كرهء زمين است و همهء آنچه در منظومهء شمسى است و همهء آنچه در كهكشانها و در عالمِ غيرمتناهى است . معناى « ماأصابَ مِنْ مُصيبَةٍ إلّابِإذْنِاللَّه » در واقع نوعى نظارت الهى بر جريانات عالم است .
« وَاللَّهُ بِكُلِّ شَىْءٍ عَليمٌ » . اگر تو اللَّه را شناختى ، خاطرت جمع باشد ، او به همه چيز آگاه است ، هيچكدام از تأثيرها و مؤثرها و متأثرها و اثرها از نظارت الهى كه نامش « باذناللَّه » است خارج نيست . معناى توحيد همين است .
اذن الهى در نظام تشريع
تا اينجا بحث دربارهء نظام تكوين بود . گفتيم امر ديگرى داريم به نام « نظام تشريع » .
نظام تشريع يعنى چه ؟ انسان از آن جهت كه موجودى داراى عقل و اراده و مؤثرى از مؤثرهاى عالم است ، به حكم اين كه داراى عقل و اراده است ، اثر خود را جبراً و بدون انتخاب انجام نمىدهد . هميشه در ميان دوراهى است و اين خود اوست كه بايد اثر خود و عمل خود را انتخاب و اختيار كند . كلمهء اختيار از مادهء « خير » است ، يعنى از دو طرف خير و شر ، مصلحت و غيرمصلحت ، آن كه خير است آن را برگزيند كه در مورد انسان اگر غير از اين باشد با انسانيت انسان منافات دارد . در اينجا چه برنامهاى هست ؟ در اينجا فقط برنامهء راهنمايى است ، خداى متعال انسان را راهنمايى مىكند . وحى ، شرع و دين ، يعنى راهنمايى انسان در كارهاى خودش كه اينگونه اختيار كند و مصلحتش در آن است و اگر آنگونهء ديگر اختيار كند بر ضرر اوست .
اين هم باز دو قسم است : يك قسمت تشريع الهى است ، يعنى قانونى است كه خدا وضع كرده است و پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله آن قانون را فقط به مردم ابلاغ مىكند . در