چه خدا بخواهد و چه نخواهد آن كار مىشود ، بلكه به اذن خدا مىشود ؛ يعنى اگر خدا مىخواست مانع ايجاد كند ، مانع ايجاد مىكرد ، اگر مىخواست شرطى از آن شروط را از بين ببرد ، از بين مىبُرد . كما اينكه در موارد زيادى موانعى ايجاد مىكند و يا شرطى را از بين مىبرد . پس قضيه اين است كه آنچه در عالم واقع مىشود ، يك سلسله حوادث و علل و معلولهايى است كه كار خودشان را انجام مىدهند ، اما نه به معناى اين كه چه خدا بخواهد و چه خدا نخواهد . اين مطلب را با مثال توضيح مىدهم :
فرض كنيد فردى مىخواهد از مرز عبور كند ، ولى آن مرزدار هم روى مصالح كلى مملكت اگر بخواهد جلوى او را بگيرد مىگيرد . پس يكوقت مىگوييم : اين كار را اصلًا مستقيماً مرزدار مىكند و آن فرد دخالتى ندارد ، آن فرد مثل سنگى است كه از اين طرف مرز به آن طرف برده شده است . و يكوقت مىگوييم آنهايى كه مىآيند و عبور مىكنند مرزدار هيچ نقشى ندارد . نظريهء سوم مىگويد [ درست است كه فرد است كه عبور مىكند ولى ] در عين حال يك نيروى كنترلكنندهاى هست كه اگر بخواهد مانعى ايجاد كند و يا شرطى را از بين ببرد چنين خواهد كرد .
مثال درجهء بالاترى را درنظر مىگيريم : شمرى مىخواهد سر امام حسين عليه السلام را ببُرد . اين شمر است كه دارد مىبرد و امام حسين عليه السلام يك انسان است كه از گوشت و پوست و رگ و پى و امثال اينها ساخته شده است و شمر هم انسان ديگرى است كه قدرت و نيرو دارد ، شمشير و چاقو و نيزه دارد . آيا اينجا هم مىتوانيم بگوييم اين كار به اذناللَّه انجام مىپذيرد ؟ بله ، به اين معنا كه اگر خدا مىخواست ، يعنى اگر مصلحت كلى اقتضا مىكرد كه جبراً جلوى اين ظالم گرفته بشود و جبراً مانع مظلوميت اين مظلوم بشود ، البته جلوى او گرفته مىشد . ولى خداوند متعال در مورد كارى كه انسانها از روى اراده و اختيار بايد بكنند امر - به معناى دستور - صادر كرده است ، دستور داده است كه ظالم به اختيار خودش ظلم نكند و به مظلوم دستور داده است كه از خود دفاع كند و دفاع كرده است . با همهء اينها اگر ظالم باز بخواهد ظلم كند ، خدا اگر بخواهد به زور و به جبر مچش را بگيرد ، مىگيرد . ولى اين كه خدا به جبر جلوى انسانها را بگيرد بر خلاف نظام كلى احسن است . اگر خداوند به جبر جلوى انسانها را بگيرد آنوقت نه كمالى وجود خواهد داشت ، نه اطاعتى و نه معصيتى .
شايد من نتوانسته باشم معناى كلمهء « باذناللَّه » را آنطور كه بايد و شايد تقرير
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 377
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٧٧