همهء مردم در فطرت يكسان هستند . كافر از آن جهت كافر ناميده مىشود كه روى فطرت خودش را با اعمال ناصالح مىپوشاند ، روى حقيقت را مىپوشاند ؛ يعنى حقيقتى بر او ظاهر مىشود ولى او روى آن را مىپوشاند و مىخواهد آن را نبيند .
اين اولين بشارت براى موحدى است كه عمل صالح انجام مىدهد .
« وَ يُدْخِلْهُ جَنّاتٍ تَجْرى مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ » و او را به بهشتهايى وارد مىكند كه در زير آن نهرها جارى است . « خالِدينَ فيها » و [ چنين افرادى ] جاويدان و براى هميشه در سعادت باقى خواهند ماند . « ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ » و آن است فوز و رستگارى بزرگ .
« وَالَّذينَ كَفَروا وَ كَذَّبوا بِاياتِنا اولئِكَ أَصْحابُ النّارِ خالِدينَ فيها وَ بِئْسَ الْمَصيرُ » .
گروه مغبونها را شرح مىدهد ، آنهايى كه كافر شدند . كسانى كه روى چهرهء حقيقت و روى نور فطرت خودشان را مىپوشانند و كفر و عناد مىورزند و آيات ما را دروغ مىپندارند و عملًا تكذيب مىكنند ياران آتش هستند و براى هميشه در آنجا خواهند بود . دربارهء بهشت فرمود : « ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظيم » آن است رستگارى بزرگ ، و دربارهء جهنم مىفرمايد : « وَ بِئْسَ الْمَصير » چه بد « گرديدنگاهى » است . « مصير » از مادهء « صيرورت » است . صيرورت يعنى گرديدن و به اصطلاح امروز « شدن » . چه بد است كه انسان گرديدنش و شدنش و تحولش به آنجا باشد كه جهنم است . دائماً مىشود و مىگردد ، چه مىشود ؟ « أصحاب النّار » مىشود ، يار آتش مىشود كه از او جدايى ندارد .
آيهء بعد كه « ما أَصابَ مِنْ مُصيبَةٍ إلّابِإِذْنِ اللَّهِ وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَىْءٍ عَليمٌ » بحث ديگرى است كه در جلسهء بعد مطرح خواهيم كرد .
دوستيهاى مشترك در آن جهان
عرض كرديم كه قرآن كريم قيامت را « يومالتغابن » ناميده است ، روز مغبونيت و يا روز مغبونيت مشترك . روز مغبونيت مشترك يعنى روزى كه بعضى از آنچه در اين دنيا همكارى است در آن دنيا به صورت ضرر مشترك ظاهر مىشود .
عكس قضيه هم هست . در آن جهان همكاريهايى به تعبير قرآن به صورت « خُلّت » و دوستيهاى مشترك ظاهر مىشود . از آيات قرآن چنين استنباط مىشود كه پيوندها و همكاريهاى افراد با يكديگر اگر براى خدا باشد در قيامت گسسته نمىشود و بلكه مستحكمتر مىشود ، ولى پيوندهايى كه در دنيا بر اساس گناه و ظلم