تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
كرده‌ايد كه ريشهء همه چيز ، شندر غاز « 1 » پولى است كه مردم مىدهند ؟ خيلى به اصطلاح ، اقتصادى و مادى فكر كرده‌ايد . مسأله ، مسألهء ايمان است ، مسألهء اتكاى به خداست و مسألهء نصرت الهى است . اگر مردمى استحقاق اين را پيدا كنند كه خدا بخواهد آن مردم را پيروز كند ، همهء آن وسائل را فراهم مىكند ، مال و ثروت هم برايشان فراهم مىكند . خزائن آسمانها و زمين مال خداست ، براى خدا كار مشكلى نيست كه بخواهد وسيله‌اى را فراهم كند . « وَلكِنَّ الْمُنافِقينَ لايَفْقَهونَ » ولى منافقين اين چيزها را نمىفهمند .

ذلّت عبداللَّه بن ابَىّ

« يَقولونَ لَئِنْ رَجَعْنا الَى الْمَدينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْاذَلَّ » مىگويند اگر ما به مدينه بازگرديم آن كه عزيزتر است ذليل‌تر را بيرون خواهد كرد . عبداللَّه‌بن ابىّ مىگفت پايم كه به مدينه برسد پيغمبر را بيرون مىكنم . قرآن مىفرمايد : « وَللَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنينَ » عزت منحصراً از آنِ خدا و پيامبر و مؤمنين است ، يعنى تو ذليل‌تر از آن هستى كه بخواهى چنين كنى ، تو آنقدر ذليلى كه خودت هم نمىدانى : « وَ لكِنَّ الْمُنافِقينَ لايَعْلَمونَ » . عبداللَّه بن ابىّ هنوز به مدينه نرسيده بود كه خداى متعال دو بار ذلت او را به او نشان داد . اين‌طور اشخاص كه منافق و ترسو هستند وقتى كه در ميان رفقاى خودشان هستند رجز مىخوانند ولى در جمع به كلى شكل ديگرى به خود مىگيرند . وقتى كه آمد خدمت پيغمبر ، قسمهاى غِلاظ و شِدادى خورد كه اصلًا من اين حرفها را نگفته‌ام و اينها را به من دروغ بسته‌اند . اين اولين ذلتش بود . بعد هم پسرش آمد خدمت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و عرض كرد : يا رسول‌اللَّه همه مىدانند كه در ميان انصار ، جوانى نسبت به پدر و مادرش خوشرفتارتر از من نيست . من پدرم را به عنوان يك پدر دوست دارم ولى پدر من منافق است . اگر حق پدرم كشته شدن است فرمان بده تا خودم او را بكشم . فرمود : نه . با اينكه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله او را نهى كرد ، آمد كنار
هامش
( 1 ) . [ كنايه از پول اندك . ( غاز : كوچكترين واحد پول در عهد قاجاريه . ده غاز معادل يك شاهى بود - فرهنگ معين ) . ]