لَوَّوْا رُؤوسَهُمْ » وقتى به آنها گفته مىشود بياييد تا پيغمبر براى شما استغفار كند سرشان را مىپيچند كه اين حرفها چيست كه مىزنيد ؟ « وَ رَأَيْتَهُمْ يَصُدّونَ وَ هُمْ مُسْتَكْبِرونَ » اينها را مىبينى در حالى كه صد مىكنند - كه هم ممكن است به معناى اعراض خودشان باشد و هم به معناى اعراض دادن مردم : خودشان روى برمىگردانند و يا مانع مردم هستند - و آنها تكبر مىورزند . كسى كه به پيغمبر ايمان داشته باشد ، محال است در مقابل ايشان استكبار بورزد .
قرآن مىفرمايد ولى كار اينها از اين حرفها گذشته است . به آنها گفتهاند بياييد پيغمبر براى شما استغفار كند ؛ مگر اين گناهان با اين استغفارها آمرزيده مىشود ؟
« سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ امْ لَمْتَسْتَغْفِرْلَهُمْ لَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ » فرقى نمىكند ، چه تو براى اينها استغفار بكنى و چه نكنى خدا هرگز اينها را نخواهد آمرزيد . « إنَّ اللَّهَ لايَهْدِى الْقَوْمَ الْفاسِقينَ » خدا مردم فاسق و خارج را هدايت نمىكند . فسوق همان خروج است .
آيهء بعد گويى مىخواهد بيان كند كه چرا خداوند اينها را نمىآمرزد . قرآن يك گناه اين منافقين را كه اهانتى بود كه به خدا ، پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله ، اسلام و مؤمنين كردند گوشزد مىكند : « هُمُ الَّذينَ يَقولونَ لاتُنْفِقوا عَلى مَنْ عِنْدَ رَسولِاللَّهِ » اينها همان كسانى هستند كه به ياران خودشان مىگويند چرا به اين مردمى كه نزد پيغمبر هستند انفاق مىكنيد ؟ چرا به اصحاب مهاجر پيغمبر انفاق مىكنيد ؟ كلمهء « انفاق » را به كار بردهاند . قرآن در سورهء حشر همين قصه را نقل مىكند و كلمهء « ايثار » را به كار مىبرد . ايثار يعنى ازخودگذشتگى . اينها كه كلمهء « انفاق » را به كار مىبرند مىخواهند مهاجرين را تحقير كنند . گويى چنين مىگويند كه چرا مثلًا به اين گداها اينقدر پول مىدهيد ؟ البته اين را در بين رفقاى خودشان مىگفتند كه بعد ، از طرف زيد بن ارقم - كه در آن وقت بچهاى بود و در آنجا حاضر بود و آنها متوجه نبودند كه ممكن است خبر بدهد - قضيه فاش شد . « هُمُ الَّذينَ يَقولونَ لاتُنْفِقوا عَلى مَنْ عِنْدَ رَسولِاللَّهِ حَتّى يَنْفَضّوا » اينها كسانى هستند كه مىگويند به مردمى كه نزد پيغمبر هستند انفاق نكنيد تا متفرق شوند .
قرآن مىفرمايد : « وَللَّهِ خَزائِنُ السَّمواتِ وَالْارْضِ » چه فكر كردهايد ؟ شما خيال
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 336
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٣٦