باحقيقتى بوده است . همان شبى كه ايشان ساعت يازده و نيم فوت مىكنند - كه حال ايشان هم به حسب ظاهر هيچ علامتى از فوت نداشته است - همين شعر را مىخواندهاند :
اى خوش آن روز كزين منزل ويران بروم * راحت جان طلبم وز پى جانان بروم
واقعاً هم همينطور است ؛ اگر كسى در دنيا طورى زندگى كرده است كه آنچه كه پيش فرستاده خير و بركت است ، ديگر براى او دنيا يك زندان است ، چون كارهايش را كرده و به قول امروزيها مسؤوليتش را انجام داده است .
قرآن نمىگويد اگر تو انسان هستى بايد مرگ را آرزو كنى . براى هر انسانى مرگ آرزو نيست . قرآن مىگويد تو اگر گناهكار و فاسد و كثيفى ، حق دارى بترسى ، ولى اگر از اولياء اللَّه هستى مرگ براى تو به صورت يك امر آرزويى درمىآيد .
موضع اولياء اللَّه در برابر مرگ
اما اينجا باز يك نكتهء ديگرى هست . حال كه مرگ براى اولياءاللَّه يك آرزوست ، آيا آنها در صدد تحقق بخشيدن به اين آرزو هستند يا در عين اينكه مرگ براى آنها يك امر آرزويى است با آن مبارزه هم مىكنند ؟ نكته اين است كه هم آرزويش را دارند و هم با آن مبارزه مىكنند ( مگر در دو صورت كه خواهيم گفت ) ، چرا ؟ براى اينكه مثَل آنان همان مثَل دانشجوست : دانشجويى كه در خارج از كشور است ، تا آن آخرين لحظهاى كه هنوز فرصت كار كردن و پيشرفت دارد با بيرون رفتن از اين محل مبارزه مىكند با اينكه آرزوى آن را دارد ، مگر آن ساعتى كه احساس كند كه ديگر در اينجا كارى برايش نمانده است يعنى آنچه بايد انجام مىداده ، انجام داده است .
اين است مضمون اين فراز از دعاى مكارمالاخلاق كه زينالعابدين سلام اللَّه عليه به خداوند عرض مىكند : « الهى وَ عَمِّرْنى مادامَ عُمْرى بَذْلَةً فى طاعَتِكَ ، فَاذا كانَ مَرْتَعاً لِلشَّيْطانِ فَاقْبِضْنى الَيْكَ » « 1 » خدايا به من طول عمر بده ولى نه هميشه .
اولياءاللَّه در عين اينكه مرگ برايشان آرزوست هميشه از خدا طول عمر مىخواهند
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 73 / ص 62 .