تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
الدُّنْيا . . . مَهْبِطُ وَحْىِاللَّهِ وَ مَتْجَرُ اوْلِياءِ اللَّهِ » « 1 » يا پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود : « الْدُّنْيا مَزْرَعَةُ الْاخِرَة » « 2 » دنيا كشتگاه و محل زراعت آخرت است . آيا برطبق اين مكتب ، مرگ يك امر آرزويى است يا يك امر ضد آرزوست ؟ هيچ‌كدام . براى كسى كه در اين مدرسه و دانشگاه هيچ كارى انجام نداده است بيرون آمدن از آن كه جز عقب افتادن و نمرهء بد گرفتن حاصلى براى او نداشته ، نه تنها يك امر محبوب و مطلوب نيست بلكه مايهء سرشكستگى و ملامت است . يا آن كشاورزى كه كار نكرده است به قول شاعر حالش چنين است :
هر كه مزروع خود بخورد به خويد * وقت خرمنْش خوشه بايد چيد
براى آن كسى كه دنيا را به بطالت گذرانده است و نه تنها به بطالت كه به فسق و فجور و كارهاى بد گذرانده است مرگ هرگز نمىتواند يك امر آرزويى باشد . او نه تنها عمل خوبى به تعبير قرآن پيش نفرستاده است بلكه هر چه فرستاده ، عمل بد است . طبعاً چنين افرادى هميشه بايد از مرگ وحشت داشته باشند و مانند همان جالينوس خواهند بود ؛ آنها گرچه از نظر تئورى و مكتب با او اختلاف دارند ولى در عمل مانند او خواهند بود ؛ يعنى براى چنين آدمى هم ، در عمل چنين خواهد بود كه زندگى به هر صورت - ولو بخواهد در شكم استرى باشد و سرش از زير دم استر بيرون باشد - بر مرگ ترجيح دارد . اين همان است كه مىفرمايد : « وَ لايَتَمَنَّوْنَهُ ابَداً بِما قَدَّمَتْ أيْديهِم وَ اللَّهُ عَليمٌ بِالظّالمينَ » . مولوى مىگويد :
اى كه مىترسى ز مرگ اندر فرار * آن ز خود ترسانى اى جان هوش دار زشت روى توست نى رخسار مرگ * جان تو همچون درخت و مرگ برگ مرگ هر كس اى پسر همرنگ اوست * آينهء صافى يقين همرنگ روست
مىگويد تو كه از مرگ مىترسى درواقع از خودت مىترسى ، چون مرگ هر كس همرنگ خود اوست ؛ مرگ هر كس مانند آينه‌اى است كه در وقت مرگ چهرهء شخص را به خودش نشان مىدهد . اگر چهره‌ات زشت و كثيف است ، وقتى كه آن را ببينى ناچار از خودت وحشت مىكنى . بعد مىگويد مثَل تو مثَل همان آدم زشت و كثيفى است كه از بيابان مىگذشت و در عمرش آينه نديده بود . آينه‌اى به پشت افتاده بود . تا آينه را برداشت و طرف ديگر آن را نگاه كرد فوراً آينه را شكست كه عجب چيز بدى پيدا كردم ! فكر نكرد او خودش است و چيز ديگرى در آنجا نيست . يا تشبيه مىكند به مرغى كه در قفس است و گربه‌هايى در اطراف آن كمين كرده‌اند . وقتى اين مرغ مىبيند كه گربه‌ها چشمهايشان را به او دوخته‌اند و منتظرند درِ قفس باز بشود تا او را بربايند هيچ‌گاه آرزوى بيرون رفتن نمىكند ، چون مىداند كه باز همين قفس بهترين زندگيها براى اوست و از آن فضاى وسيع كه در آن ، گربه‌ها انتظار او را مىكشند خيلى بهتر است . براى آن كسى كه در جهان‌بينىاش دنيا براى او مزرعه است [ و در اين مزرعه خوب كار كرده ] و آن كسى كه در جهان‌بينىاش دنيا براى او مدرسه است و در اين مدرسه خوب عمل كرده ، انتقال به آن جهان امرى مطلوب است ، همان‌طور كه دانشجويى كه براى تحصيل به خارج رفته و در آنجا به خوبى درس خوانده و كار كرده و دانشنامه گرفته است آرزوى بازگشت به وطن دارد چون مسؤوليت خود را به حد اعلا انجام داده است . يا مثلًا بازرگانى كه به خارج رفته و در آنجا معامله كرده و سود برده است بازگشت به محل زندگى خودش براى او مطلوب است . كسى كه براى او انتقال از اين جهان به جهان ديگر امرى مطلوب است مصداق اين شعر حافظ است :
اى خوش آن روز كزين منزل ويران بروم * راحت جان طلبم وز پى جانان بروم
چند شب پيش ، شب چهلمين سال فوت مرحوم حاج‌شيخ عبدالكريم حائرى يزدى رضوان‌اللَّه عليه بود . مرحوم حاج‌شيخ عبدالكريم مرجع تقليد زمان خودش بود . من اگرچه خدمت ايشان نرسيده بودم و ده ماه بعد از فوت ايشان بود كه ما به قم رفتيم ولى اطلاع كامل دارم كه از علماى باتقواى واقعىِ واقعى بوده است ؛ بسيار مرد
هامش
( 1 ) . نهج‌البلاغه ، حكمت 131 . ( 2 ) . كنوزالحقايق ، باب دال .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 284 | مرتضى مطهرى