نيست ؛ اگر خدا در آن عالم به هر كس ديگر چيزى بدهد از مال ما به او داده است ؛ اگر غيريهودى به بهشت برود از طفيلى ما و صدقهء سر ماست ، يك قسمت از آن چيزهايى كه مال ماست به او دادهاند . در آيات ديگر از اينها نقل مىفرمايد كه مىگفتند خدا هرگز ما را معذب نمىكند ، ما هرگز اهل جهنم نيستيم . قرآن مىگويد اگر چنين است پس شما بايد عالم آخرت را خيلى دوست داشته باشيد ، پس چرا اينقدر از مرگ مىترسيد ؟
من در اينجا مىخواهم اين استدلال را كه مبتنى بر آرزوى مرگ است طرح كنم ، چون ممكن است سؤالاتى را بهوجود آورد .
استدلال مبتنى بر آرزوى مرگ
در اينجا به اصطلاح منطقيين يك نوع « قياس » تشكيل داده شده است و آن « قياس استثنايى » است . در منطق در باب استدلال مىگويند قياس بر دو قسم است : قياس اقترانى و قياس استثنايى . در قياس استثنايى ، ميان دو چيز ( مقدّم و تالى ) ملازمه قائل مىشوند ؛ مىگويند اگر فلان چيز وجود داشته باشد ( مقدم ) فلان چيز هم وجود دارد ( تالى ) . قياس استثنايى چند شكل پيدا مىكند كه طبق بعضى از شكلهاى آن ، استدلال صحيح است و طبق بعضى ديگر استدلال صحيح نيست . يكى از شكلهايى كه قياس استثنايى نتيجه مىدهد اين است كه از نفى تالى نفى مقدم را نتيجه بگيرند .
مثلًا طبيب مىگويد اگر اين بيمارى حصبه باشد فلان علامت حتماً بايد وجود داشته باشد . ولى اين علامت وجود ندارد ( نفى تالى ) ، پس نتيجه مىدهد اين بيمارى حصبه نيست ( نفى مقدم ) .
قرآن در اينجا چنين قياسى تشكيل داده است : « انْ زَعَمْتُمْ أنَّكُمْ اوْلياءُ للَّهِ مِنْ دونِ النّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ » شما اگر اولياءاللَّه هستيد بايد آرزوى مرگ داشته باشيد « وَلايَتَمَنَّوْنَهُ ابَداً بِما قَدَّمَتْ ايْديهِمْ » ولى هرگز آرزوى مرگ نداريد ، پس شما اولياءاللَّه نيستيد .
سؤالى كه در اينجا مطرح است در ملازمهء ميان مقدم و تالى است . در قياس استثنايى عمده اين است كه اين ملازمه محرز و ثابت باشد . مثلًا آنجا كه طبيب مىگويد اگر اين بيمارى حصبه باشد بايد فلان علامت را داشته باشد ، بايد حتماً تأييد شده باشد كه بيمارى حصبه آن علامت را دارد . ما در اينجا از آيه چنين