غيرعلمايشان هم از همين امتياز ظاهرى كه ما اهل كتاب و اهل تورات هستيم استفاده مىكردند كه قرآن فرمود : شما همان اندازه اهل تورات هستيد كه اگر الاغى را از كتاب بار بزنند اهل آن كتاب است . آنها مىخواستند از اين مقدار انتساب استفادههاى ديگرى هم بكنند و قرآن كريم ادعاهاى ديگرى از قول آنان در آيات ديگر نقل فرموده است . از جمله ادعا مىكردند : « نَحْنُ أبْناؤُ اللَّهِ وَ أَحِبّاؤُهُ » « 1 » ما فرزندان خدا هستيم ، ما « خدا نژاد » هستيم .
مسألهء خدا نژادى
مسألهء ابناللّهى ( خدا نژادى ) يكى از آن معانى و مفاهيمى است كه در طول تاريخ زياد به آن برمىخوريم كه قومى بزرگ يا كوچك ، براى اينكه يك سلسله امتيازات اجتماعى را به خودشان اختصاص بدهند دعوى خدا نژادى كردهاند . البته دعوى آنها به عقايدى كه در بين آن مردم رايج بوده بستگى داشته است . آنها كه به ارباب انواع معتقد بودهاند ، مىگفتهاند نژاد ما به فلان ربّالنوع مىرسد . يهوديها چون اساس دين و مذهبشان بر توحيد بود و مسألهء ربّالنوع برايشان مطرح نبود رسماً مىگفتند ما پسران خدا هستيم ، حال اعم از آن كه براى حرف خود توجيهى مىكردند يا نمىكردند ؛ اگر توجيه مىكردند لااقل در اين حد بود كه خداوند به ما عنايت مخصوص دارد مانند عنايت يك پدر به پسران خود .
در ايران خود ما هم اين ادعاى خدا نژادى زياد ديده شده است . در كتيبههايى كه از دورههاى خيلى قديم به دست آمده است ، سلاطين آن زمان ادعاى خدا نژادى كردهاند . حتى گاهى در بعضى از تعبيراتى كه در كتب تاريخ ثبت شده اينطور آمده است : « خدايى از نژاد خدايان » .
به هرحال آنها مىگفتند ما فرزندان خدا هستيم و دوستان خدا : « نَحْنُ ابْناؤُ اللَّهِ وَ احِبّاؤُهُ » .
قرآن در اينجا روى كلمهء « اولياء اللَّه » تكيه كرده است و بر اين اساس استدلالى كرده است كه ما اين استدلال را طرح و دربارهء آن بحث مىكنيم و بسيار هم قابل بحث است و بحث خوبى هم هست .
هامش
( 1 )
. مائده / 18 .