ندارند كه هيچ چيز ندارند و همه چيز بايد از بيرون بيايد . مىگويند ما آدم داريم ، آدم كه داريم همه چيز داريم ولى اگر آدم نداشته باشيم هيچ چيز نداريم .
مسألهاى اولين بار در كلام اميرالمؤمنين على عليه السلام مطرح شده است كه مقايسه مىكنند ميان ارزش مال و ارزش علم كه آيا علم باارزشتر است يا مال ؟ البته بايد بگوييم علم باارزشتر است ، ولى هيچ فكر كردهايد چرا علم باارزشتر است ؟ چون علم يعنى انسان ، يعنى عاملى كه انسان را مىسازد . ثروت عاملى است غيرانسانى از نوع جماد ، نبات و يا حيوان . نفت يك ثروت است ولى جماد است . اينكه آيا علم بهتر است يا مال ، مقصود اين نيست كه يا مال داشته باشيم و علم نداشته باشيم و يا علم داشته باشيم و مال نداشته باشيم ، بلكه مقصود اين است كه كدام در درجهء اول است . اگر ملتى مال داشته باشد ولى علم نداشته باشد ، يعنى انسان نداشته باشد ، آن مال و ثروتش بيش از آن مقدار كه خوردهء خودش بشود ، خوردهء ملتهاى ديگر مىشود ، بلكه همين مال و ثروت ممكن است اسباب بدبختى او شود . ولى اگر ملتى علم داشته باشد ، آدم داشته باشد ، انسان داشته باشد ، مال و ثروت را به دست مىآورد . علم اگر باشد ثروت را به دنبال خود مىآورد ، ولى ثروت نمىتواند علم را به دنبال بياورد .
مرحوم سيد جمال اسدآبادى معروف وقتى كه در مصر بود به هر جا كه مىرفت مردم را بيدار و آگاه مىكرد ، با استعمار در همه جا مبارزه مىكرد و ريشهء نهضتهايى كه در شرق اسلامى صورت گرفت اين مرد بود . در مصر انقلابى به پا كرد . استعمار انگلستان عجيب به وحشت افتاد . تبعيدش كردند . وقتى او را سوار كشتى كرده و مىخواستند ببرند دوستان و ارادتمندانش خواستند مقدارى پول به او بدهند تا همراه خود داشته باشد . قبول نكرد . گفتند : آخر تو يك آدم اسير چرا اين پول را قبول نمىكنى ؟ گفت : شير هر جا كه برود طعمهء خود را پيدا مىكند ؛ من هر جا كه باشم اينقدر علم و هنر دارم كه بتوانم زندگى خودم را اداره كنم .
اين است كه مىگويند سعادت ملتها به داشتن استحكامات نيست ، به داشتن معدنها و ساختمانها نيست ، فقط به داشتن يك چيز است : داشتن انسانهاى ساختهشده . از اينجا مىتوانيم بفهميم كه چرا پيغمبران در ميان صنعتها و اختراعها و فنون ، تنها به يك فن و صنعت مىپردازند و آن صنعت انسانسازى است .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 271
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٧١