انسان خدا بشود . به قول حافظ :
خيال حوصلهء بحر مىپزد هيهات * چههاست در سر اين قطرهء محالانديش
قطرهاى را مىگويد كه آرزوى اقيانوسشدن در آن هست . ممكن است همين انسان از هر موجودى كه شما تصورش را بكنيد منحطتر و پستتر شود ؛ يا صورتش صورت انسانِ يك سر و دو گوش پهن ناخن باشد و روى دو پا هم راه برود ولى واقعيتش مثلًا يك گرگ و يا يك سگ باشد . اين همان مطلبى است كه قرآن در مورد بعضى انسانها مىفرمايد : « اولئِكَ كَالْانْعامِ بَلْ هُمْ اضَلُّ » « 1 » مانند چهارپايان هستند و نه چهارپايان بلكه خيلى پستتر و منحطتر از چهارپايان . در جاى ديگرى مىفرمايد : « ثُم رَدَدْناهُ اسْفَلَ سافِلينَ » « 2 » . « اسفل سافلين » يعنى چه ؟ يعنى از هر سافل و پستى پستتر . « اعلى علّيّين » يعنى چه ؟ يعنى از هر عالىاى عالىتر .
اعجوبهاى هست در عالم به نام « انسان » كه امكان همهگونهشدن در او هست . براى اسب امكان گاو شدن ، الاغ شدن و يا سگ شدن نيست ، براى سگ هم امكان اسب شدن نيست ولى براى انسان امكان همهچيز شدن هست .
همينجاست كه نياز انسان به « مدل » به اصطلاح روشن مىشود . حال كه وقتى به دنيا مىآييم همه چيز مىتوانيم باشيم ، جماد مىتوانيم باشيم ، انواع نباتها مىتوانيم باشيم ، انواع حيوانها مىتوانيم باشيم ، فرشته مىتوانيم باشيم ، بالاتر از فرشته مىتوانيم باشيم ، پس يك مدل و دستورالعمل مىخواهيم .
نقش انسان در ساختن خود
آيا اين كه اينگونه يا آنگونه شويم به دست خود ماست ؟ بله ، اتفاقاً مسألهء عمده اين است كه به دست خود ماست . انسان از نظر اندام و جسم در رحم كارش تمام مىشود ؛ اگر بايد مرد باشد ، در رحم تكليفش مشخص شده است كه مرد باشد ؛ اگر بايد زن باشد در همان رحم تكليفش مشخص شده است كه زن باشد ؛ اگر بايد سفيدپوست يا سياهپوست باشد در همانجا تعيين تكليف شده است ، و همينطور
هامش
( 1 ) . اعراف / 179 .
( 2 ) . تين / 5 .