نور خدا خاموششدنى نيست
اينجا يك سؤال پيش مىآيد . پيغمبرانى و مخصوصاً عيساى مسيح چنين بشارتهايى دادند ولى بعد اكثريت مردم قبول نكردند و دانسته انكار كردند . پس آيا بايد فاتحهء اسلام را خواند ؟ قرآن جواب مىدهد كه عيساى مسيح و ديگران كه به آن مردم بشارت دادند ، اين براى خير آنها بود كه وقتى آن پيغمبر مىآيد و آن مائدهء الهى پهن مىشود ، صلاح و سعادت آنها در آن است كه به او بگروند ، نه اين كه اگر نگرويدند بگويند اين دين تأييد نمىشود . مىفرمايد : اينها تكذيب كنند يا تكذيب نكنند ، نور خدا با اين حرفها خاموش نمىشود : « يُريدونَ لِيُطْفِئوا نورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرونَ » . اشتباه نشود ، با موضع منفىگرفتن آنها سدّ راه اسلام نمىشود . اسلام حقيقتى است كه بايد نقش و رسالت خود را در عالم انجام بدهد و انجام هم مىدهد . قرآن - كه در سورهء توبه هم قريب به همين بيان آمده است - چنين تشبيه مىكند كه مثَل اينها براى جلوگيرى از توسعهء اسلام ، مثل كسى است كه بخواهد اين خورشيد عالمتاب را با پف خودش خاموش كند : « يُريدونَ لِيُطْفِئوا نورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ » اينها مىخواهند با دهانشان نور خدا را خاموش كنند . نورى را كه خدا روشن كرده است ، اينها مىخواهند با پفشان خاموش كنند ؟ ! نه ، خدا نور خودش را به تمام و كمال به مرحلهء نهايت خواهد رسانيد ، مىخواهد كافران خوششان بيايد ، مىخواهد بدشان بيايد ؛ خوشامد و ناخوشامد آنها در سرنوشت خودشان مؤثر است نه در سرنوشت اسلام . « يُريدونَ لِيُطْفِئوا نورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرونَ » . عجيب است اين سياق و انتظام آيات قرآن كه هر كدام به دنبال ديگرى چطور نظم خاصى دارد و به سؤالات جواب مىدهد !
پس در آن آيات مسألهء بشارت مطرح شد و در اين آيه مطلب اينطور بيان شد كه خيال نكنيد كه توسعهء اسلام و عالمگيرشدن شعاع دين اسلام بستگى دارد به اين كه اين بنىاسرائيلى كه عيسى عليه السلام به آنها بشارت داده ، گرايش پيدا كنند يا نكنند ، مردم دنيا همه منتظر ايستادهاند كه آيا اينها مسلمان مىشوند ! نه ، مسلمان شدن آنها فقط براى خود آنها خوب بوده است . اين نور خداست و نور خدا خاموششدنى نيست . ارادهء خدا تعلق گرفته است كه اين نور را جهانگير كند .