كُلِّهِ » خدا پيامبرش را همراه با يك برنامهء راهنما و راهگشا فرستاد و به دليل اينكه راهى كه او نموده است از همهء راهها بهتر است ( إنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدى لِلَّتى هِىَ اقْوَمُ ) « 1 » در آخر ، دنيا مجبور است تسليم او بشود . پس چرا اين نور باقى مىماند ؟ « بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ » چون راه حقيقت است خدا آن را بر همهء راهها و همهء دينها غالب و پيروز مىگرداند : « لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكونَ » . آنجا فرمود : « وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرونَ » و اينجا مىفرمايد : « وَ لَوْكَرِهَ الْمُشْرِكونَ » . مىخواهد مشركان خوششان بيايد يا بدشان بيايد . به قول معروف جبر است ، با اين تفاوت كه بعضى مىگويند « جبر طبيعت » ولى قرآن مىگويد « جبر حقيقت » ؛ جبر است ولى جبر حقيقت . « جبر حقيقت » يعنى ارادهء حق به اين تعلّق گرفته است كه حقيقت پيش برود ، مىخواهد كافران خوششان بيايد مىخواهد بدشان بيايد ؛ مىخواهد مشركان خوششان بيايد ، مىخواهد بدشان بيايد .
اين مثل را عرض مىكردم كه خود قرآن ذكر فرموده است : « انْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ اوْدِيَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رابياً » خدا از آسمان بارانى مىفرستد ، آب پاكى مىفرستد كه تمام فضا را مىگيرد ، صحرا و درّه و سر كوه را مىگيرد ، همه جا را مىگيرد . ضمناً وقتى كه بر سر كوهها نازل مىشود و در جويها و در درّهها مىريزد ، سيل تشكيل مىدهد . سيل با قدرت فراوان در مسير خودش مىآيد و زبالهها را حركت مىدهد . برخوردهايى كه اين آبها و زبالهها و چيزهاى ديگر مىكنند كمكم توليد كف مىكند . بعد مىبينيد همين كف روى سيل را مىگيرد ؛ يعنى همين شئ پوچ و بىخاصيت كه زاييدهء همين سيل است ، كه اگر اين سيل نبود آن هم نبود ، مىآيد روى آن را مىگيرد ، بهطورى كه آدمى كه عمق را نمىبيند فكر مىكند هر چه هست كف است و ديگر آب مغلوب كف شده است ؛ نمىداند كه اين كف يك حيات تبعى و طفيلى و موقتى دارد ، حقيقت چيز ديگرى است . قرآن بعد از اينكه مثال كف و آب را مىزند ، مىفرمايد : « كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ » اين است مثل حق و باطل .
ما مىبينيم عين همين مطلب ، هم مورد استناد امام حسين عليه السلام قرار گرفته ، هم مورد استناد حضرت زينب سلاماللَّه عليها واقع شده و هم مورد استناد ديگران . امام حسين عليه السلام چرا اينقدر ايستادگى روح دارد ؟ براى اينكه حق و حقيقت است و
هامش
( 1 ) . اسراء / 9 .