تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
الْفاسِقون » فاسقهاى حقيقى همينها هستند . در قرآن تعبيرات عجيبى در مورد نفس انسان آمده است . گاهى اين تعبير آمده است كه خود را زيان نكنيد ، خود را نفروشيد ، خود را فراموش نكنيد . همهء اينها به نظر عجيب و غريب مىآيد . خود را زيان نكنيد ؛ يعنى چه انسان خودش را زيان نكند ؟ حتى اگر كسى از آن قماربازهاى درجه‌اول هم باشد تمام مال و زندگى و خانه و لباس و مثل بعضى - شنيده‌ام - زنش را مىبازد ؛ باختن يعنى از دست دادن ، ولى انسان خودش را بخواهد از دست بدهد كه معنى ندارد ، چون هر جا باشد بالاخره خودش با خودش است ، خودش كه از خودش جدا نمىشود . اما قرآن اين تعبير را دارد كه خود را نبازيد . در بعضى جاها مىفرمايد كه اصلًا باختن حسابى ، آن باختنى كه واقعاً باختن است و آن باختنى كه زيانى است كه ما فوق آن زيانى نيست وقتى است كه انسان خودش را زيان كند ، خودش را ببازد : « قُلْ انَّ الْخاسِرينَ الَّذينَ خَسِروا انْفُسَهُمْ » « 1 » بگو زيانكار آن است ، ورشكسته آن است . آن كسى كه تجارتش ورشكست مىشود او را نبايد زيانكار حساب كرد ؛ زيانكار حسابى آن است كه از خود ورشكست شده است . تعبير فروختن هم هست : « وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ انْفُسَهُمْ » « 2 » چه بد كردند كه خودشان را فروختند ! تعبير نسيان و فراموشى هم كه در اين آيه و بعضى آيات ديگر و جمله‌هاى ديگر هست كه خود را فراموش كردند . اين « خود را فراموش كردن » معنىاش چيست ؟ معنايش همين است كه انسان وقتى خودش را نشناسد ، حقيقت خودش را نشناسد ، مسير خودش را نشناسد ، خودش را چيزى بپندارد غير از آنچه كه هست ، پس خودش را گم كرده ، خودش را فراموش كرده . اساس تعليمات قرآن اين است كه انسان اين حقيقت را درك كند كه خودش حقيقتى است كه در اين دنيا به وجود آمده و اين دنيا هم براى او منزل و مأوايى است كه مكتسبات خودش را در اينجا بايد تهيه كند و خودش را در اينجا بايد بسازد و بعد هم به دنياى ديگرى منتقل مىشود و مىرود . اگر كسى خودش را اين‌جور بشناسد خودش را پيدا كرده ، اما اگر كسى جور ديگرى در بارهء خودش فكر كند كه حالا ما چه مىدانيم چطور شده ، چه عواملى سبب شده ، چه تصادفاتى رخ داده كه ما پيدا شديم ؛ لابد يك سلسله تصادفات رخ داده كه ما پيدا شده‌ايم ؛ حالا كه پيدا شده‌ايم چند صباحى اينجا هستيم ، پس ببينيم مثلًا چه راهى را در پيش بگيريم كه از لذات بيشترى كامياب
هامش
( 1 ) . زمر / 15 . ( 2 ) . بقره / 102 .