مىآوردند خدمت رسول اكرم و مىگفتند يا رسولَاللَّه شما به گوش اينها مثلًا دعا بخوانيد ، يا همين قدر مىخواستند كه پيغمبر بچهشان را در بغل بگيرد ، نوازش كند ؛ تبركى بود . ظاهراً مكرر اتفاق افتاده كه بچه را دادند به پيغمبر اكرم ، بچه ادرارش شروع شد . تا ادرارش شروع شد پدر يا مادرش دويد كه بچه را بگيرد ، فرمود :
« لاتُزْرِموه » بچه كه ادرارش مىگيرد نهيب به او نزنيد ، بگذاريد ادرارش را به طور كامل بكند . فرمود مهم نيست ، من دامنم را آب مىكشم ، بچه است ادرار كرده . بعد دستور كلى داد : هرگز بچه را وقتى ادرارش شروع مىشود مانع نشويد ، نهيب نزنيد ( از نظر طبى هم اين امر بيمارى بدنى براى بچه ايجاد مىكند ) چرا ؟ اين كه براى بچه تربيت نشد ! او كه نمىفهمد اصلًا ادرار چيست ، نجس شدن چيست ، كثيف شدن و متعفن شدن چيست . بنابراين بچه تا در اين سن هست نبايد ادرار نكردن را به صورت يك امر ممنوع بر او تحميل كرد . او بعد در جاى ديگر هم خيال مىكند كار بدى دارد مىكند و نبايد اين كار را بكند . بعد يك عارضهء روحى برايش پيدا مىشود ؛ هميشه وقتى مىخواهد ادرار كند چون در ذهنش رفته « يك كار بد » ، يك خيال مانعش مىشود . اين است كه اسمش را گذاشتهاند « اخلاق تابو » يعنى تحريمهاى بدون منطق ، تحريمى كه براى بزرگتر منطق دارد ولى براى اين بچه منطق ندارد .
هر كسى را در هر سنى كه هست اگر مىخواهند تربيت كنند و پرورش بدهند ، اول بايد برايش روشن كنند ، بفهمد كه چه دارند مىگويند و براى چه ، بعد در همان مسير او را پرورش بدهند تا پرورشش توأم با شوق و رغبت باشد . اين بحث دامنهء درازى دارد .
در دستورهاى پيغمبر اكرم نقل كردهاند كه وقتى مبلّغ به اطراف و اكناف مىفرستاد توصيهها به آنها مىكرد . از آن جمله وقتى معاذ بن جبل را به يمن فرستاد ، وقت رفتن ، اين چند جمله را به او فرمود : « بَشِّرْ وَ لاتُنَفِّرْ ، يَسِّرْ وَ لا تُعَسِّرْ » به مردم نويد بده ، بشارت بده ، مردم را تشويق كن ، نترسان ؛ طورى اسلام را براى مردم بيان نكن كه از آن وحشت كنند ، آنقدر سخت و مشكل براى مردم بيان نكن كه از اول بگويند چه كار سختى ! مطلب را طورى بگو كه بفهمند تو اصلًا چيز خوب برايشان آوردهاى و شوق و رغبتشان به سوى آن تحريك بشود . « يَسِّر وَ لا تُعَسِّرْ » در كارها آسان بگير ، سخت نگير ؛ درست عكس عملى كه غالباً ماها مىكنيم ، آنقدر
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 633
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٦٣٣