ماست ؟ اين پيغمبرها در خدمت چه اسمى از اسمهاى ما هستند ؟ اين پيغمبرها چه شأنى از شئون ما را اداره مىكنند ؟ مربىاند ، تكميل كننده و پرورشدهنده هستند .
اين رب تو ، اين پروردگار تو ، اين پرورشدهندهء همهء آسمانها و زمين ، به حكم اينكه رب و پرورش دهنده است ، پيغمبران را براى تكميل و تربيت و پرورش استعدادهاى بشر فرستاده است .
تربيت صحيح
در مسئلهء « رب » كه همان مفهوم پرورش است بحث جامعى هست ( اغلب ، مفهوم متداول ما شايد عكس اين قضيه است ) و آن اين است كه ما هميشه در مسئلهء تربيت نظرمان به جنبهء منفى است . خيال مىكنيم تربيت فقط يعنى جلوگيرى . بيشتر خانوادهها عقيدهشان اين است كه تربيت بچه فقط همان چشمغرّه رفتن به او و ترساندن اوست و او را مانع شدن كه يك تلاش و حركتى داشته باشد : اينجا نخند ، آنجا چنين نكن ؛ در آن همواره « نكن » است ؛ يعنى تربيتشان از « لا » ( نه ) درست مىشود در صورتى كه اين تربيت نيست .
راسل تربيتهاى مبنى بر ترس را - گويا تعبير از او باشد - مىگويد تربيت خرسمآبانه ، نه تربيتى كه بر اساس پرورش است . مثلى ذكر مىكند ، مىگويد گاهى خرسها را مىخواهند رقص بياموزند ؛ از اين راه مىآموزند ( اين حيوان كه نمىفهمد رقص چيست و چگونه بايد برقصد و عشق و شوقى هم به اين كار ندارد ) : او را روى يك صفحهء فلزى قرار مىدهند ، بعد اين صفحه را تدريجاً گرم مىكنند ، او مجبور مىشود اول دستش را بلند كند بعد پايش را بلند كند ، همين طور كمكم اين صفحهء داغ او را مجبور مىكند دست و پايش را به يك ترتيب مخصوصى بلند كند ، اين مىشود رقص خرس . ولى به هر حال اين حيوان از راه سوزاندن پايش ، بدون اينكه خودش بفهمد چكار مىخواهد بكند چنين رقصى مىكند . در تربيت بچه - و انسان به طور كلى - تربيتى كه خود آن مربّى نفهمد كه هدف چيست ، همان حالت خرسمآبى را پيدا مىكند ؛ يعنى اين بچه وقتى شما به او مىگوييد اين كار را نكن ، اول بايد بفهمد كه چرا نبايد اين كار را بكند و الّا گيج مىشود و حتى بيمارى روانى پيدا مىكند .
اتفاقاً اين مثال در حديث آمده . گويا گاهى [ مردم ] بچههاى كوچكشان را